پارت هفتاد و ششم :
برید به خودتون اون طوری نگاه کنید بی تربیتها؛ چطور از هواپیما ترسیدن کلاس هم داره، اون وقت از اتوبوس ترسیدن عیبه؟
نفس حبس شدهام رو بیرون فرستادم و لای چشمهام رو باز کردم؛ واقعا برای چی از مردن میترسیدم؟ من که چه اتوبوس چپ کنه، چه نکنه رفتنیام. پس این ترس واقعا تعجب و خنده داشت نه؟
بغضی که توی گلوم جا خوش کرده بود رو با زور قورت دادم و از گوشهی چشم به میثم زل زدم.
لطفا صبر کنید...
