پارت هفتاد و چهارم :
- چه عجب افتخار دادید. فقط میثم میگم دارید میاید توی راه عجله نکنید باشه؟ همین جوری توی راه برید بگردید گشت گذار کنید؛ خلاصه که یه جوری بیاید به شب بخورید خب؟
مشکوک یه تای ابروم رو بالا انداختم و درحالی که با احتیاط از تخت پایین میاومدم تا شیشه توی پام نره گفتم: گفتی کیا قراره بیان؟
ذوق زده شد و پر شور و هیجان گفت: همه بچهها میان، میخوایم بترکونیم!
گوشهی لبم رو خیلÛ
لطفا صبر کنید...
