شومینه به قلم نرگس نعمت زاده
پارت یازده :
~آرامش~
آخرین نگاه را هم به سر تا پایش انداختم و با چشم غره ای، چرخیدم و به راهم ادامه دادم.
می توانستم حدس بزنم که آن لحظه دارد در دلش، حسابی بد و بیراه نثارم می کند و در ذهنش، شقه شقه ام!
لبخند کجی به خیالاتم زدم و سرعتم را بیشتر کردم.
از پله های سنگی سفید روی به روی در ورودی بالا رفتم و وارد خانه شدم.
عاشق صدایی بودم که هنگام برخورد پاشنه ی کفش هایم را
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۰۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
تنهای تنها
2دقیقا
۵ سال پیشZarnaz
1عالیییی ممنون بابت رمان خوبتون😍
۶ سال پیشیکتا
1عالی
۶ سال پیشZry
13ماهور مغرورتر و با جذبه تر ب نظر میاد تا آرامش کاش جای عکسای شخصیتا عوض میشد
۶ سال پیشقلب یخی
11چراماهرو خدمتکاره کاش این دو تاجاشو عوض میشد بهتربود
۶ سال پیشSahar
12هرروز پارتای بیشتری بزارین زبان ادبی هم ننویسین سادع باشع بهترع
۶ سال پیشدخترک
6تا اینجا که خوب بود دست سازنده درد نکنه
۶ سال پیش
سازنده برنامه
دست نویسندش درد نکنه
۶ سال پیشالین
10اون که بعله
۶ سال پیشبه تو چه ؟ فضولی
10تا اینجا که خوب بوده مرسی خوااااااااااااااااااااااااااااش میکنم زود زود پارت بزار😢
۶ سال پیشدخی
4رمان خوبیه خیلی ممنونممممم💖
۶ سال پیشسحر
4عاللللللللی
۶ سال پیشنرگس
6اگه میشه زود به زود پارت بزارین
۶ سال پیشبارین
10تا اینجا که عالی بود خیلی خوشم میاد از رمان هایی که دختره مغروره و پسر از حساب میبره ولی خب این اولین رمانی هستش که اونجوریه من میخوام مرسی نویسنده امیدوارم خوبتر از اینم بشه
۶ سال پیشراحیل
3تا اینجا عالی
۶ سال پیشرها
11اگه میشه زود به زود پارت بزاری خیلی خوب میشه ممنون⚘
۶ سال پیشMishka
2تا اینجا ک خوب بود
۶ سال پیش
لطفا صبر کنید...
ملکهh
17رمان بسیار عالیه . ولی یک عیب که داره اینه که عکس شخصیا ماهرو و آرامش جابه جا هست. 🙄😶