پارت پنجاه و چهارم :
رایمون سر روی شانه خماند و لب زد:
- فکر دست من نیستی؟ چجوری از روی درخت بیام پایین؟
نینای لپهایش را پر باد و خالی کرد.
- انگشتات که آزاده، فقط مچت گچ داره. فکر میکردم قویتر از این حرفا باشی... امیدم که من زدم! منم تن و بدنم کبوده.
رایمون با حرص لب روی هم فشرد و گفت:
- باشه بابا... یک کلمه گفتم حالا! بریم. اصلا اول من میرم.
مقابل پنجره ایستاد. دخترک با نیشخند نگاهش میک
لطفا صبر کنید...

M
1آخر رایمون از دست زبون نینای دیوونه نشه خوبه😂