پارت شصت و هفتم :


قدم به قدم جلو رفت.
- خواستم بیای تا کار و تموم کنم. قتل یازدهم!
فرانسیس، قاتل سفارشی، با صدای بلندی خندید. این مردی که روبه رویش بود، زرنیخ، باعث شد که چند روز را داخل آن زندان باشد. شبی را که گیر افتاد، خیلی خوب به یاد می‌آورد.
مانند هر باری که سفارش قتل می‌گرفت، به مکانی که آدرسش را داده بودند رفت. زرنیخ را دید و زنی که محکم دست‌هایش را گرفته بود.
زن گریه می‌کرد و موهایش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۶۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • گمشده توی افکارم

    0

    فقط منم که معتقدم ک زرنیخ کار بدی نمیکنه !!

    ۳ سال پیش
  • fatemeh

    3

    چقد زرنیخ خفنه😅

    ۵ سال پیش
  • مهدیه

    10

    ایوان شخصیتش مثل پلس مخفیاس

    ۵ سال پیش
  • الینا

    11

    باوا خفن! 😁 چ باحالع ایوان..... این پارت کوتاه بود ولی عالی بود🤍

    ۵ سال پیش
  • زهرا

    14

    از زرنیخ خوشم میاد حس خوبی بهش دارم

    ۵ سال پیش
کپی شد!