پارت شصت و ششم :
با اخمهایی در هم وارد رختکن شد؛ نگاهش را در اطراف چرخاند؛ سبد بزرگ لباسها را که دید، لبخند کجی روی لبش نشست. بیاتلاف وقت به سمتش رفت و داخل آن نشست. لباسها را دور و اطرافش مرتب کرد و روی سرش هم تا میتوانست لباس گذاشت.
بوی گند عرق روی لباسها توی مشامش پیچید؛ محتویات معدهاش تا گلویش بالا آمدند و اما زود خودش را کنترل کرد. نفس کشیدن سخت بود و او این اجبار را باید میپذیرفت. بعد
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
سنا
4من نفهمیدم چی شد؟ 🥺
۵ سال پیشبنده خدا
7من فقط ی سوال دارم..اون زنه هم ادم بدی بود؟ چون هیچ چیزی درباره مقتول دهم نگفتن
۵ سال پیششانلی
9جان چیشد؟ زرنیخ چه خفنه پلیساروگول زده 🤔🤩
۵ سال پیشE
3لعنتی ، عالیه
۵ سال پیشمهدیه
4چی شد؟ کدومش زرنیخ بود
۵ سال پیشHesel
6واااای چه جالب شد داستان 😃😃😃
۵ سال پیشیگانه
10فک کنم اون کسی که افتاد زندان همون کسی باشه که ایوان از تو دارک وب سفارش داد یعنی قاتل سریالی
۵ سال پیشافرا
10از جالب هم جالب تره وویییییی😍😍🙂
۵ سال پیشروناک
10WOW مخم پوکید اون زرنیخ نبوده. لعنتی جذاب این رمان عالیه . کار های زرنیخ هم همش یا برنامه بوده عالی بود 👏👏👏👏👏👏
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Dayana
1اوه مای گاد!!! پس درست حدس زدم اونی که افتاد زندان ایوان نبود اما مشکل اینجاست... پس کیه؟ 🤔