پارت شصت و ششم :

با اخم‌هایی در هم وارد رختکن شد؛ نگاهش را در اطراف چرخاند؛ سبد بزرگ لباس‌ها را که دید، لبخند کجی روی لبش نشست. بی‌اتلاف وقت به سمتش رفت و داخل آن نشست. لباس‌ها را دور و اطرافش مرتب کرد و روی سرش هم تا می‌توانست لباس گذاشت.
بوی گند عرق روی لباس‌ها توی مشامش پیچید؛ محتویات معده‌اش تا گلویش بالا آمدند و اما زود خودش را کنترل کرد. نفس کشیدن سخت بود و او این اجبار را باید می‌پذیرفت. بعد Ø

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • Dayana

    1

    اوه مای گاد!!! پس درست حدس زدم اونی که افتاد زندان ایوان نبود اما مشکل اینجاست... پس کیه؟ 🤔

    ۵ سال پیش
  • سنا

    4

    من نفهمیدم چی شد؟ 🥺

    ۵ سال پیش
  • بنده خدا

    7

    من فقط ی سوال دارم..اون زنه هم ادم بدی بود؟ چون هیچ چیزی درباره مقتول دهم نگفتن

    ۵ سال پیش
  • شانلی

    9

    جان چیشد؟ زرنیخ چه خفنه پلیساروگول زده 🤔🤩

    ۵ سال پیش
  • E

    3

    لعنتی ، عالیه

    ۵ سال پیش
  • مهدیه

    4

    چی شد؟ کدومش زرنیخ بود

    ۵ سال پیش
  • Hesel

    6

    واااای چه جالب شد داستان 😃😃😃

    ۵ سال پیش
  • یگانه

    10

    فک کنم اون کسی که افتاد زندان همون کسی باشه که ایوان از تو دارک وب سفارش داد یعنی قاتل سریالی

    ۵ سال پیش
  • افرا

    10

    از جالب هم جالب تره وویییییی😍😍🙂

    ۵ سال پیش
  • روناک

    10

    WOW مخم پوکید اون زرنیخ نبوده. لعنتی جذاب این رمان عالیه . کار های زرنیخ هم همش یا برنامه بوده عالی بود 👏👏👏👏👏👏

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️