پارت نوزده :

انگار هر بار غم با دوز بیشتری به قلبم تزریق می‌شد... دست‌هایم را روی میز قرار دادم و سرم را روی آن گذاشتم. سینه‌ام درد می‌کرد و ای کاش راه تسکینش را می‌دانستم.
صدای عقب کشیده شدن صندلی آمد. توجهی نکردم... فقط دلم می‌خواست آن‌قدر گریه کنم تا دردهایم تمام شوند اما تمام شدنی نبود.
- بازی قشنگیه.
یکه خوردم؛ بی‌حرکت و بی‌صدا ماندم. با مکث سر بلند کردم و مردمک‌هایم را در حدقه چرخاندÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • آیلین

    4

    میگمااااا شاید عرشیا نمرده و همه اینا یه بازی یا نقشس کععع عرشیا بیشتر از قبل معروف و مشهور بشه و اسمش رو زبونا بیوفتع 🤔

    ۵ سال پیش
  • ال

    8

    آره منم نظرم این که عاشق همین سرگرده میشه 😕😒 دوست ندارم از عرشیا بیشتر خوشم اومده بود🥺💔

    ۵ سال پیش
  • سحر

    9

    بیچاره سروه شاید اخر با همین سرگرده ازدواج کنه و عاشقش شه ولی این که برای چی باید عرشیا نامزدی شو بهم بزنه و بعد ب قتل برسه داره منو از فوضولی میکشه

    ۵ سال پیش
  • شکلات

    10

    امم اسم رمان قشنگه و ممنون /:

    ۵ سال پیش
  • Sanaz

    9

    اگه واقعا عرشیا مرده باشه حسم میگه این سرگرده و سروه به هم علاقه پیدا میکنن ممنون نویسنده عزیز .

    ۵ سال پیش
  • آیه

    7

    فکر کنم آخرش با همین سرگرد مزدوج میشه

    ۵ سال پیش
  • Ftm

    10

    عالی بود

    ۵ سال پیش
  • Hesel

    20

    بیچاره سروه چی میکشه😢

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️