اولین مرگ به قلم مبینا حاج سعید
پارت صد و سی و چهارم :
نیشخند روی اعصابی زد.
- نقشهتون هوشمندانه بود! بدون خبر به بقیهی نیروها، نقشهی حمله بکشید و فکر کنید من نمیفهمم.
دندونهام رو به هم ساییدم.
- خفه شو احمق! هرچی که هست، الان تو رو به روی مایی و راهی جز تسلیم شدن نداری!
از جاش بلند شد. قدش زیاد بلند نبود اما هیکل جذابی داشت. مژههای بلندش با پلکش بالا پایین شدن. چهرهش فریبکار بود!
اسلحهش رو سمتم گرفت و روی راه با
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
تیسراتیل
7مگه قراره کیانا چندتا ماموریت بره😕این رمان فقط ماموریت های کیانارو روایت میکنه یا چی/نویسنده دیگه اینقد کشش نده لطفابایه اتفاق هیجان انگیز تمومش کن، اون قضیه نگاهی ک رایان به کیانا داره روشن کنید!