پارت چهل و نهم :

مهگل نگاهی به ساعت انداخت و لب زد:
- کیه این وقت شب؟
رایمون قلبش فرو ریخت و فورا از جا برخاست:
- شاید خبری از نینای شده! 
سمت تلفن رفت و گوشی را برداشت.
- الو...
صدای خش خش و نفس زدن از آن سوی خط به گوش می‌رسید. کمیل سرفه‌هایش را به زحمت کنترل کرد و گفت:
- الو... رایمون.
- کمیل تویی؟ چی شده؟
دل رایمون آشوبی به پا بود و سراپا گوش شده و منتظر جواب کمیل بود.
- نینای... نین

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • هدی

    1

    اگه تا اون موقع زنده بودی هر روز میاد بهت میگه دستت بشکنه که منو برگردوندی🙄

    ۱۲ ماه پیش
  • M

    1

    خداکنه قبل از اینکه نینای دست امید بیوفته رایمون نجاتش بده

    ۵ سال پیش
  • Mari

    1

    ۸صدای رایمونه یا امید?

    ۵ سال پیش
  • آیناز

    2

    کاش رایمون نجاتش بده

    ۵ سال پیش
  • S...

    1

    کاش رایمون بیاد☹🥲

    ۵ سال پیش
کپی شد!