پارت بیست و چهارم :

از تصورش هم اشک توی چشم‌هام جمع شد و قلبم به درد اومد.

دستم و محکم جلوی دهنم گرفتم و با نگاهی که بیشتر از انزجار‌ ترحم‌آمیز بود، بهش خیره شدم.

چه دردی کشیده بود؟!...

شاید هم تقصیر من بود.

احساس وحشتناکی که تموم وجودم رو در ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.