رکوئیم زندگی به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت نهم :
از خیابان که خارج شدیم، دور برگردان را رد و راهش را دور کرد.
- تو خواستی اون خبر منتشر بشه؟
با تعجب سرم را بالا کردم و نگاهم را به آینه جلو دوختم.
تمام حرکاتم را زیر نظر گرفته بود... سکوت طولانی را جایز ندانستم و بی آن که نگاه بدزدم، شانهای بالا انداختم و گفتم: نه ولی فرقÛپارتگذاری رمان به اتمام رسیده است و به علت ویرایش تا زمان اتمام ویرایش دیگر امکان مطالعه آن را ندارید.
لطفا صبر کنید...

فادیا
64رمان قشنگیه امیدوارم سروه تا آخر همینطوری غرورش رو حفظ کنه وکم نیاره ما دخترا همیشه از طرف احساسمون ضربه خوردیم گاهی باید برای غرورمون بجنگیم امیدوارم سروه تا آخر داستان همین شخصیت محکم رو داشته باشه