پارت بیست و هفتم :
ایوان نگاه تمسخر آمیزش را از دایمون که روی زمین افتاده بود بالا کشید و روی او ثابت نگهداشت.
- هیچی، دستش شکسته، چسب بزنه خوب میشه!
همزمان با ادامه حرفش قدمی به سمت پسر دیگر برداشت.
- خب کجا بودیم؟
ابرویی بالا انداخت.
- آها! داشتیم ویژگیهای یه پسر خوب رو میگفتیم.
هر قدمی که نزدیکتر میشد، یکی از انگشتهایش را بالا آورد.
- پسر خوب پسریه که دزدی نکنه، چاقو دØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

♡دلربا♡
1لطفا بگین چرا رمان های دختر زمستانی مهناز احجاف و هم نشین نیست تو رمان هایی انلاین من عاشق این رمانم لطفا رسیدگی کنین تروخدا خیلیا از این دوتا رمان میخونن رسیدگی کننین بهش زودتر ممنونم🥺