پارت بیست و هفتم :

ایوان نگاه تمسخر آمیزش را از دایمون که روی زمین افتاده بود بالا کشید و روی او ثابت نگه‌داشت.
- هیچی، دستش شکسته، چسب بزنه خوب می‌شه!
همزمان با ادامه حرفش قدمی به سمت پسر دیگر برداشت.
- خب‌ کجا بودیم؟
ابرویی بالا انداخت.
- آها! داشتیم ویژگی‌های یه پسر خوب رو می‌گفتیم.
هر قدمی که نزدیک‌‌تر می‌شد، یکی از انگشت‌هایش را بالا آورد.
- پسر خوب پسریه که دزدی نکنه،‌ چاقو دØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ♡دلربا♡

    1

    لطفا بگین چرا رمان های دختر زمستانی مهناز احجاف و هم نشین نیست تو رمان هایی انلاین من عاشق این رمانم لطفا رسیدگی کنین تروخدا خیلیا از این دوتا رمان میخونن رسیدگی کننین بهش زودتر ممنونم🥺

    ۵ سال پیش
  • malikeh

    2

    هر چی بیشتر میگذره گیج تر میسم

    ۵ سال پیش
  • فاطمه

    11

    چرا اینقد یه موضوع رو کشش میدین یکم سریعتر. داره جذابیتش رو از دست میده☹️💔

    ۵ سال پیش
  • *♡~دلوان~♡*

    10

    ها؟چیشد؟هنوز برایم فابل تشخیص است چه اتفاقی میفتد؟چخبره؟

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️