پارت بیست و یک :

دستی که روی چهارچوب محکم شده بود، در آنی سست شد و در مرز افتادن بود که خودش را محکم‌تر گرفت. رنگ پوستش از فشاری که به چهارچوب در وارد می‌کرد، به سفیدی می‌زد و رنگ صورتش پریده بود.
لبش دو بار ضربانی بالا رفت و بی‌فاصله از هم به حالت قبلی باز گشت. آخر سر لبخند محوی از سر استرسی که معلوم نبود به خاطر چه به جانش افتاده، روی لبش نشاند و گفت: چه سوالی؟
لاریسا محکم و جدی جوابش را داد: اگر اج

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۷۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • *♡~دلوان~♡*

    8

    مثل چند پارت گذشته مرموز

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️