پارت بیست و یک :
دستی که روی چهارچوب محکم شده بود، در آنی سست شد و در مرز افتادن بود که خودش را محکمتر گرفت. رنگ پوستش از فشاری که به چهارچوب در وارد میکرد، به سفیدی میزد و رنگ صورتش پریده بود.
لبش دو بار ضربانی بالا رفت و بیفاصله از هم به حالت قبلی باز گشت. آخر سر لبخند محوی از سر استرسی که معلوم نبود به خاطر چه به جانش افتاده، روی لبش نشاند و گفت: چه سوالی؟
لاریسا محکم و جدی جوابش را داد: اگر اج
لطفا صبر کنید...

*♡~دلوان~♡*
8مثل چند پارت گذشته مرموز