پارت چهل و ششم :

زریر خود را به او نزدیک کرد و پرسید:- در چه حالی هستی؟ می‌توانی برای یک یا دو روز برا آن مسلط باشی؟ 

گاندروج پره‌های سرش را باز و بسته کرد و زریر لبخند رضایت آمیزی زد. مینوتا ظرفی برنجی برداشت و به او نزدیک شد. گاندروج دهانش را باز کرد و دو نیش بزرگش را به نمایش گذاشت. سرش را تکانی داد و با صدای فِش مانندی قطره‌ای زهر داخل ظرف ریخت. مینوتا از سر راهش کنار رفت و گفت:- عجله کن. قبل از ایÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • هستی

    2

    خدا ورتون داره بدجنسای خونخوار خاک تو سرتون درمنه باز جادو کردین 😤😖اخرش از حرص من سکته میکنم

    ۵ سال پیش
  • Sheyda

    10

    پشمااااااااااممممممممم تهشو که خوندم یه لحظه نفسم رفت

    ۵ سال پیش
  • تلخ خند

    9

    نه !! نه نه نه ! نویسنده جونم ، میشه یه کاری کنی اتفاق بدی نیوفته ؟ این نوشته دنیای توعه نویسنده جونم ، میشه دنیاتو به ساز دل ما برقصونی ؟!

    ۵ سال پیش
  • بنده خدا

    10

    نچ بد شد خیلی بد شد خاطراتشو دس کاری کردن کاری کردن فک کنه پدرش زریره ای ک دوس دارم همشونو بکشم😠

    ۵ سال پیش
  • آرو

    7

    اینم از مینوتا خانم😑😏😑شماها ک میگید نقش بازی میکنه آخه من فداتون شم درمنه از کجا میدونست نقشه ی اونها چیه؟ با اینکه دلم نمیخواد ولی فک کنم یا درمنه یا هوم میمیرن😶

    ۵ سال پیش
  • ؟

    12

    من گفتم ازدواج نیست ک ب خاندان سلطنتی وصلش میکنه و علمو طلسمشونه ن تا این حد ک فکر کنه دختره زریره خداااا برگاممم😮😶😶😶😶😶😶😶😶😐

    ۵ سال پیش
  • مریم

    7

    بنظر من داره فیلم بازی میکنه تا بتونه راه نجات پیدا کنه

    ۵ سال پیش
  • م

    16

    اگه درمنه جادو یادبگیره ،یابتونه گامبروج وتسخیرکنه خیلی باحال میشه👻. اما گمون نمیکنم به هرحال رمان تخیلیه

    ۵ سال پیش
  • م

    16

    درمنه تسخیر شده اما حتما بعدها کم کم اختیارخودشو بدست میاره

    ۵ سال پیش
  • آهوو

    16

    چی شد الان...یعنی همه چیز رو یادش رفته؟نمی دونم چرا احساس میکنم درمنه همه چیز و بخاطر داره و داره اونا رو بازی میده(یعنی امیدوارم این طوری باشه)

    ۵ سال پیش
  • فاطمه

    10

    دارم از حرص منفجر میشم

    ۵ سال پیش
  • نرگس

    2

    نمی دونم چرا ولی حس میکنم هوم با دادن اون گردن بند به درمنه باعث ایجاد نیرویی درش شده که تسخیر نشه و درمنه صرفا داره نقش بازمیکنه تا بتونه اون سنگ رو بدست بیاره

    ۵ سال پیش
  • ...

    28

    گردنبند که همون اول ازش گرفتند 😑😑😑

    ۵ سال پیش
  • ههه

    18

    تورو خدا با ما اینکار رو نکن نویسنده . توشون رفتیم بدجور . من یکی نفسم بند اومد از آخرش و پشمام ریخت . درمنه تروخدا نقش بازی کن و فرار کن .

    ۵ سال پیش
  • Sanaz

    17

    خدایا چی کار کردن با درمنه .خدا کنه درمنه تسخیرشون نشده باشه ودرمنه نقش بازی کنه.

    ۵ سال پیش
  • آرام

    12

    واییییی نهههه بد شد😭

    ۵ سال پیش
  • مریم

    24

    😭وای بدبخت شدیم درمنه هیچی یادش نیست وای بدبختی از این بیشتر😥 ولی این جور که نویسنده پیش میره میترسم هوم هم کشته بشه😐

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️