پارت هشتاد و یکم :



یقه لباسش رو توی مشتم فشردم و تو صورتش رفتم که سرش رو کج کرد و گفت: حالا چون من خواهرت رو بوسیدم، درسته که تو هم بیای همچین کاری رو بکنی؟ اینجا خانواده نشسته شوهر عمه!

حرصی با زانو روی رونش کوبیدم که ترسیده "هین" بلندی کشید و با چ ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.