پارت سیزده :

همه در تکاپوی پیدا کردن راه فرار بودند، نور قرمز آژیر خطر روی دیوار‌ها می‌افتاد و صدایش با آن که آزار دهنده بود اما در آن لحظه حسی جز آرامش به او نمی‌داد. زود فهمیدند که آژیر خطر اشتباهی به کار افتاده بود و آن را از کار انداختند... اشتباهی نبود اما نمی دانستند که‌ چه کسی پشت این قضیه بود.
روحشان هم خبر نداشت که در لحظه از تمام کارهایشان با خبر می‌شد و تمام سازمان در دستش بود.
کاری د

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • نمینویسم?

    7

    آمنه جون خیلی رمان هات خوبه همه رو میخونم واقعا ارزش چاپ دارن رمان سنسار فوق العاده بود امیدوارم بتونم کتابشو تهیه کنم و بخونم خیلی خوشحالم که فرصت اظهار نظر دارم خیلی دوست دارم😘😘

    ۵ سال پیش
  • *♡~دلوان~♡*

    14

    مثل هر 13 پارت گذشته مرموز و خاص😍

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️