پارت سیزده :
همه در تکاپوی پیدا کردن راه فرار بودند، نور قرمز آژیر خطر روی دیوارها میافتاد و صدایش با آن که آزار دهنده بود اما در آن لحظه حسی جز آرامش به او نمیداد. زود فهمیدند که آژیر خطر اشتباهی به کار افتاده بود و آن را از کار انداختند... اشتباهی نبود اما نمی دانستند که چه کسی پشت این قضیه بود.
روحشان هم خبر نداشت که در لحظه از تمام کارهایشان با خبر میشد و تمام سازمان در دستش بود.
کاری د
لطفا صبر کنید...

نمینویسم?
7آمنه جون خیلی رمان هات خوبه همه رو میخونم واقعا ارزش چاپ دارن رمان سنسار فوق العاده بود امیدوارم بتونم کتابشو تهیه کنم و بخونم خیلی خوشحالم که فرصت اظهار نظر دارم خیلی دوست دارم😘😘