پارت سی و ششم :
عصر روز بعد آفره کارهایی که مادرش به او سپرده بود را نیمه رها کرد و از من درخواست کرد که به معبد برویم. از وقتی مادر تعدادی از بردهها را فروخته بود، رسیدگی به تمام کارهای خانه و جمع آوری لوازم دشوار شده بود و باید کارها بین همهی افراد باقی مانده تقسیم میشد تا مشکلی پیش نیاید. آفره هم مستثنی نبود و دیگر مانند گذشته نمیتوانست فقط، همنشین من باشد و به کارهایم رسیدگی کند. برای اینکه بتو
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۷۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
اسما
1کراشاتون تو حلقم آخه اینا چین 😣😀
۵ سال پیشآزام
10ایییی شیشم کجاش خوشگله کراشاتون تو حلقم .. اول هوم بعد زادان بعد آبتین
۵ سال پیشآشوب
5کراشات به نوبت تو حلقم😂😂😂هوم کوجاش خوشگله؟ ابتین بستی منگل منشانس قیافش ،افرا خیلی بزرگ نشون میده،خدایی قیافه درمنه رو تغیر بدید قیافش باید شبی علامت سوال باشه نه مظلوم
۵ سال پیشمن
12هوم خیلی خوشگله عکسای دیگش باید ببینی اسم اصلیش دنیله بقیه شخصیتا هم خیلی خوبن
۵ سال پیش???
13یعنی فقط کراش هاتون 😂😂😂 وایسین این شیشم اول بیاد قشنگ تو رمان بعد کراش بزنید😂
۵ سال پیششیشم
8من که همون اول نیومده بود تو رمان کراش زده بودم😂
۵ سال پیششیشم
4کجا باید عکس های دیگشو ببینیم؟
۵ سال پیشمن
1دنیل ایلیسکاس اگه درست نوشته باشم
۵ سال پیشچمروش
11عاشقتونم که اسم شخصیتا رو برای خودتون گذاشتید هربار اسم یکی از اونا تو نظرات هست یکی شیشم شده یکی هوم یکی هم درمنه 😂😂😂😂
۵ سال پیششیشم
7خوشبختم چمروش منم شیشم هستم 😂
۵ سال پیشدرسا
1من حس میکنم درمنه و خانوادش ک ب سمنگان میرن زریر هم اتفاقی اونارو ب عنوان برده میفروشه
۵ سال پیشبنده خدا
11با این حساب من مطمئنم که هوم یه ارتباط خیلی قوی با چمروش داره وحتما پدرش هم یکی از برادران شاه هامین بوده چون هم زریر هم شیشم می شناسنش وفکر میکنم با زادان پسر عمو باشه البته حدسه.
۵ سال پیشفاطمه
7وای خدا شیشم خیلی خوشگله
۵ سال پیشفاطی
11خیلی عالیه مرسی نویسنده جون خداقوت❤😍
۵ سال پیشآیلین
6شیشم از همشون خوشگلتره
۵ سال پیششیشم
11شیشم چه کراشه 🥺
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

خدای شرارت
1اقا یه شیشم لطفا....لامصب و اخه نیگا ....دلت میاد کراشت نباشه