پارت بیست و چهارم :
نگاه جوانی که همراه دیگر تظاهر کنندگان به عقب میرفت، سمت نینای کشیده شد. چهرهی معصومانه و کم سن و سال دخترک او را یاد خواهرش انداخت. به دخترک نزدیک شد و فریاد زد:
- یونس... یونس بیا کمک...
یونس که به خاطر اضافه وزنش به سختی میدوید و نفس کم آورده بود خودش را به رایمون رساند و مچ پاهای دخترک را در دست گرفت. رایمون کت نینای را از پشت شانهها چنگ زده بود و به عقب میبردش.
ماشین نظام
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
دریا
1وااای بالخره رایمون وارد میشود😍😍😍🤭😁
۵ سال پیشمن
1اوه حالا این دختر بی هیچ *** و هیچ جا زخمی افتاده تو خونه یک غریبه هه اونا فکر کردن این بهوش بیاد کجا بفرستنش بره آخه؟!
۵ سال پیشzahra
1بلاخره رایمون هم وارد رمان شد😃 فکر کنم اخرش نینای با رایمون ازدواج میکنه
۵ سال پیشMR
2بلاخره رایمون وارد داستان شد🤩 ولی عجب پسر خوبیه که به با اون وضعیت به نینای کمک کرد . حالا نینای چه بلایی سرش میاد .. نظامیا بدجور دنبالشن
۵ سال پیشآیناز
3ایول داره میرسه به جاهای خوبش عالی بود نگار جون خسته نباشی
۵ سال پیشS...
5😍انگاری بالاخره داره شروع میشه... شخصیتایی که عکسشون اون زیره ان🤩💃 معلومه امین و با حاجی اشتباه گرفتن که خواستن نینای و بگیرن🤔
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
1هوف بلاخره فهمیدم رایمون و ساره کی هستن فقط موند ترمه😅 چه دردسرایی داره دوقلو بودن😑فک کنم *** حاجی م نینای گم کرد شاید رایمونینا حاجیو بشناسن.🤷🏻 ♀️