پارت بیست و یک :
بیاهمیت به تحسین و آفرینهایی که نصیب تاژ میشد از او روی برگرداندم و سعی کردم از مراسم لذت ببرم ولی میهمانی برایم خسته کننده شده بود. آفره پشت سرم و دور از من در کنار سایر خدمتکاران ایستاده بود و هیچ هم صحبتی نداشتم. ساعتی به تماشای تردستان گذراندم تا اینکه نوبت به اهدای هدایا شد. هرکس ارمغانی را که با خود آورده بود به نوزاد تقدیم میکرد. نوبت به من که رسید همراه با آفره نزد پادشاه ر
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
...
0اشتباه فهمیدی و تمام
۲ سال پیشMe
0خب درمنه و هوم حالا، هوم از خاندان سلطنتیه و پسر اول شاه هامین پسرای اول نمردن چمروش بودن مثل هوم یا حداقل یه ربطی به چمروش داشتن هوم با ورود مخفیانه به ملاقات خواهر و خواهرزاده اش رفته وتمام
۲ سال پیشمحیا
6به شدت موافقم به نظر من به شمشیر زنی علاقه پیدا کنه
۵ سال پیشمحیا
2من از اینکه درمنه داره به فکر تغیر میافته خیلی خوشحالم لطفا آروم آروم شخصیتش رو تغیر بده من میگم برای عاشق شدن درمنه خیلی زوده نمیدونم چرا اصلا دلم نمیخواد هوم با درمنه عاشق هم شن با ازدواج افره با هو
۵ سال پیشوستا ۲۰
8رمان به جورایی شده که نمیشه پارت بعدش رو حدس زد
۵ سال پیشبنده خدا
24وای چقدر بده بی هنری 😯به نظر من بره تیراندازی با کمان یاد بگیره پیش هوم 😁بابا برو بشین سر درسومشقت بچه بفهمیم تو اون پوستین چی بود راستی نرفت دنبال پوستین پدرش بگرده ها😞
۵ سال پیشرائیتی
24باید درمنه یه چیزایی یاد بگیره اینجوری رو مخه نه سواد خیلی خوب یاد داره نه هنر های دیگه 😐 اولین رمان تخیلی فانتزیه که می خوانم خیلی رمان زیبایه ممنون از خانم نویسنده🌹🌹
۵ سال پیشاسما
3واقعا
۵ سال پیش.
22واقعآ هم درمنه کودنه
۵ سال پیش???
11😆 خب پس بخیر گذشت
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Me
0و زادان از هوم احتمالا بدش میاد چون نگرانه بعد پدرش هوم به سلطنت برسه همه چیز جور در میاد وتماااااممممم