پارت پانزده :
حرفش را باور نکردم وبه او خرده گرفتم:- تو هر آنچه را که نوشته شده برایم بازگو کن خودم می توانم تشخیص دهم مهم است یا...
کف دستش را بالا آورد و اشاره کرد که سکوت کنم. گوشهایش را تیز کرد و سپس گفت:- صدای پای اسب است.
چند قدم به سوی خروجی برداشت اما برگشت و به من گفت:- چند سوار بیرون معبد هستند از همین راهی که آمدهای به خانه ات برگرد. اینجا خطرناک است به حرفم گوش بده و در رفتنت کوتاهی ن
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
Aram
0درمنه دردسر ساز😂
۵ سال پیشوستا ۲۰
14خوب بود بعد چند روز پارت ها رو باهم خوندم فقط پدر مادر درمنه نگرانش نیستن که نیست و عکس شخصیت آبتین و آفره هم بزار نویسنده جان 😁
۵ سال پیشمریم
14مرسی نویسنده جان که عکس شخصیت هوم رو گذاشتی لطفا بقیه رو هم بزار.
۵ سال پیشFatemeh
17قلمت فوق العاده اس نویسنده جون، موفق باشی:)
۵ سال پیشبنده خدا
21چه جذاب مرسی از نویسنده عزیز توصیفتون خیلی قوی طوری که من فکر میکنم نشستم دارم مثل فیلم میبینم لطفا عکس بقیه شخصیت ها هم بزاریدممنون افره. ابتین پدردرمنه شاهزاده زادان
۵ سال پیشآرام
23ویییی چ رمانتیک آخرش درمنه ب بلایی سر خودش میاره هوم چه خوشگله لطفا عکس بقیهرشخصیا تو رو هم بزارین
۵ سال پیشfwtm
26از دست درمنه فوضولیش کار دستش داد 😂 من اول از این جور رمانا خوشم نمیومد اما الان ک این رمان رو خوندم دیدم ن چ باحاله البته این برای ای این رمان صدق میکنه ممنون از خانم نعیمی با این رمان زیباشون🥰
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

نوشین
2تا اینجا که عالیه