پارت دویست و سی و هفتم :

وقتی از محضر آمدیم بیرون، ارکان نفس راحتی کشید و گفت :
آخیش. الان می تونم راحت تبریک بگم.
حامی پوزخندی زد و گفت:
اونجا نمی تونستی؟
- نه اونجا راحت نبودم.
رو به روی من ایستاد.
دست ادب بر سینه گذاشت و گفت :
تبریک می گم خانم. انشالله به پای هم فسیل شید.
ان‌شاءالله اونقدر کنار هم عمر کنید که حلوای منو خودتون بپزید.
با تعجب نگاهش کردم. این مدل دعای خیر کردن را دیگر ندید

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ساتیا

    3

    الاهی جیزه جیگر نشی حامی ببین بچه چه همه عقده دار شده 🥺💔

    ۵ سال پیش
  • mahisa

    6

    دلم واسه ارامش میسوزه😥

    ۵ سال پیش
  • دوبل

    9

    زبانت معمار سخن و حرف هایت خشت خام مبادا کج بچینی دیوار سخن که فرو خواهد ریخت بنای شخصیت

    ۵ سال پیش
  • ملڪہ یخے

    13

    یادمه صد پارت قبلی التماس میکردیم اینا باهم ازدواج کنن ولی الان دلم میخواست توی محضر یه اتفاق باعث به هم خوردن عقدشون شه کاش اینجوری نمیشد 😒😒😒😒

    ۵ سال پیش
  • رضوان

    9

    ای دلم میخواد این حامی مث یه چیزی از رفتارش پشیمون شه دلم خنک شه مثل رمان من تکرار نمیشوم (البته دوباره ازدواج نکنه)

    ۵ سال پیش
  • فامه

    14

    چرا دل این بدبختو شاد کرد که الان با این کاراش اذیتش کنه حامی پیش خودش فک کرده داره کمکه ارامش میکنه ولی نه داره با این کاراش ذره ذره نابودش میکنه دلم به حاله ارامش میسوزه 🤐🤐😑😑😭😭😭😭😭😭😭😭😭

    ۵ سال پیش
  • فاطمه

    10

    یعنی چی اخه الان ما ۸ ماهه منتظره این بودیم که اینا بهم ابراز علاقه کنن ازداوج کنن ولی الان اینجوری شده چرا حامی اینجوری میکنه قبلا که کلکل داشتن خیلی از الان بهتر بود خب اگه حامی نمیخواست ادامه 👆👆

    ۵ سال پیش
  • سوم شخص نگران

    12

    هیچی اونجور که فک می کردیم پیش نرفت این دوتا خلاف هم بودن باحالتر بود الان هردو میرغضبن نه آرامش اون آرامش قبلیه نه حامی ۲۰۰ پارت منتظر نموندیم که اینجور بشه آخر سکته میکنم از دست این دوتا کله شق🥺

    ۵ سال پیش
  • مینا

    8

    اخی گریم گرفت حامی نامرده اگه بره

    ۵ سال پیش
  • ?فاطمه

    10

    گرررررررریه دلم برای آرامش خییییلی میسوخت تازه عقد کردن بعد حامی اینجوری باهاش کرد.کاش الکی هم که شده خودش رو خوشحان نشون میداد🥺😱😖😣😞😓😩😧😦😟🙁😧😭😭😭😭

    ۵ سال پیش
  • M

    7

    😐😐💔

    ۵ سال پیش
  • .

    12

    بیچاره آرامش هعیییی🥺

    ۵ سال پیش
  • (زهرا

    23

    عرررررررر من حامی قبل و می خوام😭😭

    ۵ سال پیش
  • زهرا

    29

    کلی وقت منتظر بودیم و ذوق داشتیم این دوتا عاشق هم شن😐حالاام ک ازدواج کردن حامی از سر ترحم باش ازدواج کرده😐

    ۵ سال پیش
  • آیدا

    21

    اوف بابا یه هیجانی بده آدم واسه ترغیب رمان هیجان داشته باشه و لحظه شماری کنه واسه پارت بعدی مضخرف😏

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️