ویانا نیوز به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت دویست و بیست و یک :
لبخندی زدم و برگشتم و به سمت کمد رفتم. در کمد رو باز کردم و لباسام رو دونه دونه تا کردم و توی چمدون گذاشتم. یه نیم ساعتی جمع کردن وسایلم طول کشید و آخرش دیگه همه چی حاضر و آماده بود.
با یه لبخند گله گشاد، حاضر شدم و در حالی که چمدون رو دنبال خودم می کشیدم از اتاق بیرون رفتم.
مهیار داشت با گوشی حرف می زد و به سمت پله ها می رفت. صدای چمدونم رو که شنید وایساد و نگاهی به پش
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
هیلدا#
7چه حالی داد در سه روز دویست پارت و خورده ای خوندم😁😂رمان خیلی باحالیه مخصوصا اولاش نویسنده چ خفنی لامصب، ولی پ عکس این مهیار کوووووووو نویسنده جان عزیزت عکسشو بزار، بوس رو لپات💋😊💜
۵ سال پیشماهی
6مگه رفتن سر خونه زندگیشون؟ یکم بیشتر شد کجاش 2 پارت بود با اون حجم حتما هم چرا ویانا داره اینجوری میکنه؟ چرا مهیار نقشش کمرنگ شده؟؟ بابا مخم ترکید
۵ سال پیشسلین
10کسی اسم اصلی دانیال رو نمیدونه؟😐🥲
۵ سال پیشگوگولی
7تو نظر های قبلی یکی گفت دوپارت هم حتما میزارن برا خدافظی😐😐🤥همونم شد 💔حالا خدارو شکر دو تاشو یکدفعه فرستادن🤒🤒🤐🤐
۵ سال پیشی نفر
16وای بالاخره یه پارت درست و حسابی خوندیم🤭😍به نظرم از همون اول مادر ویانا اشتباه کرده تحمل کردع چون الان دین داره ب گردن بچه هاش😕👌
۵ سال پیشمعصومه
28وای خدا جووون صد هزار مرتبه شکر که من بابا به این مهربونی دارم و همیشه هوامو داره 🙏
۵ سال پیشبنده خدا
19دقیقن😍تازه دارم قدر بابامو میفهمم
۵ سال پیشگوگولی
26وایی خداااا من کشته مرده ادبیات ویانام بیشفور جنتلمن 😂😂😂😂چه عجب بالاخره قراره ما خلوت این دوتا رو ببینیم
۵ سال پیشریحان
32پارت خوبی بود ولی بنظرم باید مامان ویانا از باباش جدا بشه تا باباش قدر خونواده رو بفهمه اینجوری بهتره ولی واقعا برای ویانا ناراحتم چون خیلی درد میکشه وقتی باباش باهاش به سردی رفتار میکنه واقعا زجر آور
۵ سال پیشآرام
30دلم واسه ویانا میسوزه خیلی بده پدرت اینجوری باشه هق
۵ سال پیشزهرا
21اخجونننننننن دو پارتتتتتتت😍😍
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

سنا
2وای من خیلی خوب ویانا رو درک میکنم بابای منم همینطوره و دقیقا مثل ویانا رفتار میکنم و دلم میخواد به دیانا بگم نه عزیزم هیچ وقت عادی نمیشه هیچ وقت...