پارت دویست و بیست و یک :





لبخندی زدم و برگشتم و به سمت کمد رفتم. در کمد رو باز کردم و لباسام رو دونه دونه تا کردم و توی چمدون گذاشتم. یه نیم ساعتی جمع کردن وسایلم طول کشید و آخرش دیگه همه چی حاضر و آماده بود.
با یه لبخند گله گشاد، حاضر شدم و در حالی که چمدون رو دنبال خودم می‌ کشیدم از اتاق بیرون رفتم.
مهیار داشت با گوشی حرف می زد و به سمت پله ها می‌ رفت. صدای چمدونم رو که شنید وایساد و نگاهی به پش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • سنا

    2

    وای من خیلی خوب ویانا رو درک میکنم بابای منم همینطوره و دقیقا مثل ویانا رفتار میکنم و دلم میخواد به دیانا بگم نه عزیزم هیچ وقت عادی نمیشه هیچ وقت...

    ۵ سال پیش
  • هیلدا#

    7

    چه حالی داد در سه روز دویست پارت و خورده ای خوندم😁😂رمان خیلی باحالیه مخصوصا اولاش نویسنده چ خفنی لامصب، ولی پ عکس این مهیار کوووووووو نویسنده جان عزیزت عکسشو بزار، بوس رو لپات💋😊💜

    ۵ سال پیش
  • ماهی

    6

    مگه رفتن سر خونه زندگیشون؟ یکم بیشتر شد کجاش 2 پارت بود با اون حجم حتما هم چرا ویانا داره اینجوری میکنه؟ چرا مهیار نقشش کمرنگ شده؟؟ بابا مخم ترکید

    ۵ سال پیش
  • سلین

    10

    کسی اسم اصلی دانیال رو نمیدونه؟😐🥲

    ۵ سال پیش
  • گوگولی

    7

    تو نظر های قبلی یکی گفت دوپارت هم حتما میزارن برا خدافظی😐😐🤥همونم شد 💔حالا خدارو شکر دو تاشو یکدفعه فرستادن🤒🤒🤐🤐

    ۵ سال پیش
  • ی نفر

    16

    وای بالاخره یه پارت درست و حسابی خوندیم🤭😍به نظرم از همون اول مادر ویانا اشتباه کرده تحمل کردع چون الان دین داره ب گردن بچه هاش😕👌

    ۵ سال پیش
  • معصومه

    28

    وای خدا جووون صد هزار مرتبه شکر که من بابا به این مهربونی دارم و همیشه هوامو داره 🙏

    ۵ سال پیش
  • بنده خدا

    19

    دقیقن😍تازه دارم قدر بابامو میفهمم

    ۵ سال پیش
  • گوگولی

    26

    وایی خداااا من کشته مرده ادبیات ویانام بیشفور جنتلمن 😂😂😂😂چه عجب بالاخره قراره ما خلوت این دوتا رو ببینیم

    ۵ سال پیش
  • ریحان

    32

    پارت خوبی بود ولی بنظرم باید مامان ویانا از باباش جدا بشه تا باباش قدر خونواده رو بفهمه اینجوری بهتره ولی واقعا برای ویانا ناراحتم چون خیلی درد میکشه وقتی باباش باهاش به سردی رفتار میکنه واقعا زجر آور

    ۵ سال پیش
  • آرام

    30

    دلم واسه ویانا میسوزه خیلی بده پدرت اینجوری باشه هق

    ۵ سال پیش
  • زهرا

    21

    اخجونننننننن دو پارتتتتتتت😍😍

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️