شومینه به قلم نرگس نعمت زاده
پارت دویست و بیست و هفتم :
اینه ی جلویم را پایین داد.
خودم را که دیدم، هم جا خوردم هم خنده ام گرفت.
حق داشت بیچاره.
آرایشم کلا پخش شده بود.
دور چشمانم تا شعاع سی متری سیاه سیاه بود.
رژ سرخ رنگم تا زیر چانه ام کشیده شده بود.
شبیه دلقک های ترسناک شده بودم.
موهای فرفری ام هم مثل جادوگر ها دورم پخش بود.
کمی موهایم را مرتب کردم که گفت :
دیدی؟ انصافا شبیه زامبی ها شدی.
شبم هست می ترسم یه وقت جنی
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۸۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
پرنسس
2امروز با کلی ذوق و شوق از کنکور اومدم ، ص رمان و باز کردم ، یه پارت کوتاه همش ذوقم کور شد کلا ☹ لطفا یکم پارتارو طولانی تر کنین که حداقل ارزش خوندن داشته باشه ممنون
۵ سال پیشنرگس
19آرامش فلسفی می شود. 😂😂😂 خدایی بعد دوروز کلی ضدحال خوردیم 😂حالا خدایی تا وقتی که چی؟ 😐
۵ سال پیش.
10تاوقتی که حامی رو پیداکرد🤗
۵ سال پیش.
12عالی بود😍 ولی من با کلی ذوق اومدم فکر کردم دو پارت گذاشتین هم از دیروز هم از امروز بعد دیدم یه پارته😐😂
۵ سال پیشافسون
11چقد فلسفی شد😐
۵ سال پیشبهار
17تا اینکه یک دوست خوب برام پیدا شد و اون تو بودی ... نویسنده مرسی پارت خوبی بود و اگر درست بگم طولانی هم بود:)
۵ سال پیش?
4😡😡😑😑
۵ سال پیشزهرا
38نویسنده جون من واقعاً ازتون معذرت میخوام اما با توجه به اینکه دیروز پارتی گذاشته نشد انتظار داشتیم این پارت طولانی تر باشه بازم ببخشید ممنونم 💋😚
۵ سال پیشناز گل
19افتضاح بود خانم نویسنده مزخرف بود😡😡😡
۵ سال پیشのarყa
15مرسی واقعن😑💔👊
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...
دل
5تا وقتی که یه اقا حامی از راه شومینه وارد زندگی ارامش شد