پارت ده :

درب خانه باز شد و حالا کمیل بود که از دیدن نینای شوکه شده و متعجب و پرسشگر به او زُل زده بود. نگاهش از کفش‌های پاشنه بلند، جوراب‌های ضخیم و مشکی‌اش بالا رفت و کت‌دامن زرشکی با نوار‌های مشکی که دو طرف یقه‌‌ی انگلیسی‌اش دوخته شده بود را از نظر گذراند. لب‌های سرخ دخترک و چشم‌های سُرمه کشیده‌اش تضاد زیبایی با پوست سفیدش داشت و نگاهش می‌درخشید. روسری کوچی روی سر داشت و چیزی که بیشتر از

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۸۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    ای فضول واسه چی گوش وایسادی،خوبه حرف بدی نزدن🤭

    ۱۲ ماه پیش
  • من

    1

    ارباب سرزده رفته خونش🤭حالا اومدی اون تو یه خبری بود اصلا خونه بهم ریخته بود میخواست چیکار کنه ارباب و برگردونه یا معطل کنهه؟

    ۵ سال پیش
  • دریا

    1

    نه الکی پیش نمیاد قطعا یه چیزی بوده که به امین کت شلواری و کراواتی گفته حاجی حالا بعدش درمیاد این امین واقعا کیه

    ۵ سال پیش
  • H

    0

    اگه درست باشه و امین اون حاجی باشه و ضد حکومت باشه یعنی امکانش هست تو یکی از تظاهرات کشته بشه !

    ۵ سال پیش
  • Mari

    3

    بنظرم اشتباه نگرفته بود و شناخته بودش برای همین هم امین تاکید داشت ک اشتب کرده،احتمالا واس همین هم بهش تیراندازی کرده بودن تو روستا و.....

    ۵ سال پیش
  • زهرا

    3

    با نظرت موافقم.شایدم برادر امین(ایمان)شبیه امینِ و پسرجوونه با اون اشتباه گرفته بودتش یا شایدم ایمان نبوده و اصلا تو رمان نباشه و در حد همون اسمش باشه یا اینکه حق با تو باشه و امین حاجی باشه.

    ۵ سال پیش
  • زهرا

    2

    لطفا عکس شخصیت امینم بزارین🙏🙏🙏

    ۵ سال پیش
  • آیناز

    2

    عالی بود خسته نباشی عزیزم

    ۵ سال پیش
  • S...

    2

    یه خبرایی هست... وگرنه حاجی واسه چی بود این وسط🤔

    ۵ سال پیش
  • نفسم

    3

    رمان جذابیه اما پارت هاش کمن..این همه منتظرمیشم ولی کمه..کاش میشد بیشتر بود

    ۵ سال پیش
کپی شد!