اولین مرگ به قلم مبینا حاج سعید
پارت سی و نهم :
پوفی کشیدم. فکر میکردم یکم آدم شده ولی هنوز همون پُخیه که بود!
به چشمهام تابی دادم و گفتم:
- من نظری ندارم.
رایان روی میز ضرب گرفته بود ولی من بیخیال به صندلی تکیه زده بودم. مغزم دیگه نمیکشید. دلم میخواست بگیرم بکپم. این نادری م ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
Melisa
10کی کیانا خونوادشو میبینه😐💔💔