پارت سی و نهم :

پوفی کشیدم. فکر میکردم یکم آدم شده ولی هنوز همون پُخیه که بود!

به چشم‌هام تابی دادم و گفتم:

- من نظری ندارم. 

رایان روی میز ضرب گرفته بود ولی من بیخیال به صندلی تکیه زده بودم. مغزم دیگه نمی‌کشید. دلم می‌خواست بگیرم بکپم. این نادری م ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.