اولین مرگ به قلم مبینا حاج سعید
پارت سی و هفتم :
روی زمین سرد نشستم و سرم رو به دیوار تکیه دادم. رایان بلند شد و گفت:
- میرم یکم اطراف رو بگردم و یه چیزی واسه پانسمان پیدا کنم. شاید این طرفها آنتن بود و تونستم به یکی زنگ بزنم.
بدون این که منتظر واکنشی از طرف ما باشه، رفت. با آستینم خون ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
آذر
00مردی که تیر خورد چی شد