پارت سی و ششم :

از پله‌ها پایین رفتم که توی لابی بچه‌ها رو دیدم. وضعشون از من بهتر بود. تعجبی هم نداشت.

اون‌ها مردن و درشت هیکل ولی من دخترم با هیکل ظریف. 

اولین نفر کارن من رو دید. با بهت اسمم رو صدا زد و سمتم اومد. نگاهش سمت کتفم کشیده شد و باعث شد من ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.