پارت سی و پنجم :

عقب- عقب رفتم و به مرد چهار شونه و سیاه پوش رو به روم خیره شدم. خواستم سمتش حمله کنم که چشمم به چاقوی توی دست چپش و اسلحه‌ی توی دست راستش افتاد. اسلحه و چاقوش رو انداخت و سمتم حمله کرد. من هم چاقوی کوچیکم رو توی جیبم انداختم و با لگد ضربه‌اش رو دفع ک ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.