ویانا نیوز به قلم آمنه آبدار (الهه)
پارت دویست و سوم :
فاطمه تک خنده ای کرد و دست آزادش رو به کمر زد. چشماش رو تو کاسه چرخوند و در آخر در حالی که دستش رو از روی قسمت بالایی بینیش تا بالای بین دو ابروش کشید.
- ببین نمی دونم چی هستی و از کجا اومدی اما واقعا دیگه داری رو مخ من راه میری! نمی دونم چه حکمتیه که دقیق وقتی من برای اولین بار این تابستون همراه خونوادم اومدم اینجا به مزرعه و باغامون برسیم، با تو روبه رو شدم.
یهو دیدم طناب سگ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
$
8خانم آبدار ما درکتون میکنیم خواهشا شما هم درک کنید الان چندین ماهه داریم می خونیم به جای خاصی نرسیدیم،رمان اگه کلی باشه خیلیم خوبه،ولی اینجا..حداقلش پارت هارو زیاد کنید بفهمیم چی به چیه. خیلی ممنونم🌸
۵ سال پیشیاشیل
18😂سگ عاشق ویانا شده وایییییییی😂😂😂😂😂😂😂
۵ سال پیشeer
21چقدر این فاطمه خودشو دست بالامیگیره😒فقط اونجا که ویانا گفت نکنه سگه عاشقم شده😂😂
۵ سال پیشمهیا
17چقد این فاطمه بی نمکه 🙄
۵ سال پیشدهه هشتادی
10ایکاش وسط خواستگاری فتاحی زنگ بزنه بگه بر کردین ماموریت فوری
۵ سال پیش;)
23کاش زود تر برگردن تهران.
۵ سال پیشمری
26وای خدا خیلی پارت خنده داری بوووود😂😂😂😂😂😂😂فاطی دیگ لطفا یکم با دنیمون راه بیا گنا داره اخه😕😂😂پرفکت بود👍🙂😂
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

❤︎??????❤︎
0واییییی خدایا مردم از خنده😂🤣🤣🤣🤣🤣 من الان این رمانو پیدا کردم و میخونم و عاشقش شدم جوری ک اگه واسه غذا صدام نکن ۲۴ ساعته درحال خوندن رمانم😁🤣🤣واقعا دستتون درد نکنه خانم ابدار💋❤❤❤