پارت صد و پنجاه و چهارم :

نمیدانم چ قدر درآغوشش گریستم.
از درد هایم گفتم...
ناله کردم.
فریاد زدم.
هقهقهه هایم را میان بازوهایش خفه کردم..
او اما آرام روی تخت نشسته و همان طور ک مرا محکم در آغوش گرفته بود موهایم را نوازش میکرد.
دست هایش کمی زبر و خشن بودند.
اما ارامش بخش...
پلک های پف کرده و خیسم کم کم سنگین شدند.
همان طور ک میان آغوشش بودم کم کم سبک شدم.
مرا روی تخت خواباند.گیج بودم.
کن

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ayda

    2

    ۱۵ دیققهه دیگههههه

    ۵ سال پیش
  • ستایش

    4

    چقد انرژی منفی میدید😂چیزی نمیشه انشالله😂😂😂😂

    ۵ سال پیش
  • ???

    2

    به نظرم یک ساعت و خورده ای دیگه هم ضایع میشیم هم یه اتفاقی میفته😕 اخه یعنی اعضای کنسرسیوم بدون هیچ مخالفتی میزارن اینا عروسی بکنن؟😕 ولی دور از اینا این پارت عالی بود 😍 من جای دیلان ذوق کردم 😂😆😍

    ۵ سال پیش
  • فاطی

    2

    اصلا به ما خوبی نیومده 😐😊

    ۵ سال پیش
  • آی‌نسیم‌سحری‌صبر‌کن‌

    15

    از بس همیشه مرجان جون بهمون شک وارد میکنه نمیدونم چرا حس میکنم قرار یه چیزی بشه گزینه 1: یاعروسی به شکل وحشتناکی بهم میخوره گزینه 2:بی نام جاسوس ماسوس میزنه گزینه3:هیچ کدام بازم قرار ضایه بشیم🙂😐

    ۵ سال پیش
  • ???

    7

    احتمال گزینه ۳ بیشتره😂

    ۵ سال پیش
  • meli

    7

    بنده خدا بینام چرا بهش شک دارین😐💔😹من لباس عروسشو ت کلیپش دیدم خیلی نانازه😭😿😻😹💞💔

    ۵ سال پیش
  • محارا

    1

    کلیپشو کجا دیدی

    ۵ سال پیش
  • م.ا

    10

    دوستان پشت سر من بخونید عروس چقدر قشنگه ایشالله مبارکش باد دوماد خوش اب و رنگه ایشالله مبارکش باد شله شله شله شله شله دست دست آها بیا خخخخ

    ۵ سال پیش
  • م

    3

    رمان مثل همیشه عالی😘

    ۵ سال پیش
  • مهتاب

    1

    یک سوال در مورد دختر بد و پسر بدتر : دوقلو ها و فریاد و مهیار از یک پدر نیستن پس چرا فامیلی هاشون مث همه?! فربد و دوقلو ها از یک پدرن اونا فامیلی هاشون یکیه ولی فریاد و مهیار ک از اون پدر نیستن?🧐🤨??

    ۵ سال پیش
  • بی نام

    3

    همه اینا موقعی که به سن قانونی رسیدن با پسر عموشون میلاد، تصمیم گرفت فامیلیشونو عوض کنن بزارن آتشزاد،،

    ۵ سال پیش
  • بی نام

    1

    همه اینا موقعی که به سن قانونی رسیدن با پسر عموشون میلاد، تصمیم گرفت فامیلیشونو عوض کنن بزارن آتشزاد،،

    ۵ سال پیش
  • مهتاب

    3

    تروخدا عروسی بهم نخوره و همچی خوب پیش بره🥺😫 من الان رمان زندگی سیگاری رو تموم کردم و دارم انتقام آبی رو میخونم واقعا فوق العاده است 💕

    ۵ سال پیش
  • رماننننن

    10

    یه حس مزخرفی بهم میگه بی نام جاسوسه یه حس مزخرفتر میگه حتما تو عروسی یه اتفاقی میوفته 😐🙄بیشتر یا حس دومی موافقم 😑

    ۵ سال پیش
  • Maha

    3

    وایییییییییی فردا عروسی داریممممم دارم میمیرم از ذوق🤤🤤🤤🕊 چرا راستین اینقدر خوبهههههههههههههه😍😍 خداااا دارممم میمیرم از ذوق و هیجان💞❣️

    ۵ سال پیش
  • An

    5

    به شدت حس میکنم عروسی به شکل بد به هم میخوره 🤐🤦🏻 ♀️

    ۵ سال پیش
  • hichkas

    6

    پارت خوبی بود! عروسیشون بهم نخوره فقط:/

    ۵ سال پیش
  • ویدا

    7

    من به بینام شک دارم شاید اون جاسوسه

    ۵ سال پیش
  • Sa_r_a

    3

    اصن من با تصوراتی که دیلان از قیافش کرد ذوقیدممم☺💖

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️