شومینه به قلم نرگس نعمت زاده
پارت دویست و ششم :
ماهرو تا خواست حرف بزند ، آرامش بدون آنکه برگردد به سمتم گفت :
حامی، استراحتت رو که کردی بیا اتاقم، کارت دارم.
- بله چشم.
دیگر چیزی نگفت و با سرعت بیشتری به سمت عمارت رفت.
وقتی که رفت، به چهره ی ماهرو نگاه کردم.
حالت صورتش کمی تغییر کرده بود.
فهمیدم غمی در نگاهش نشست.
اما برای آنکه متوجهش نشوم گفت :
می رم براتون چایی بریزم.
و رفت.
این ها یکطوریشان بود.
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۹۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
حانیه
0بنظرم عاقلانه نیست ،اگه چیزی تو صندوقچه بوده کمیل اونو صحیح وسالم نگه داشته باشه،مگه اینکه از زیر زبون خودش بکشن بیرون چی بوده که اونم از محالاتِ !
۵ سال پیشساتیا
37عاقا این خط این نشون تو اون صندوقچه هه هیچی نیس جز یه نامه که نوشته دخترم خوشبخت شو یا تو همین مایه ها از ما گفتن بود 😐
۵ سال پیشStarh
18نه دیگه حتما یه چیز دیگه نوشته🤔😞
۵ سال پیشالی
24👍😂😂مث فیلمای ایرانی
۵ سال پیشستا
14واااااای جررررررررررر🤣نه ولی دیگه انقدرم فک نکنم باشه اخه بدبخت کلی عذاب کشید😂
۵ سال پیشتینا
13رمان موضوعش جذابه اما هم خیلی یه موضوع کش پیدا میکنه و چند پارت طول میکشه خسته کنندس پارتام نسبت به قبل بهتر شده ممنون اما لطفا بریم سر موضوع اصلی و اینکه تو اون صندوقچه چیه و این حرفا
۵ سال پیشNegarm
23اخه یعنی چی که همه رمانای قشنگ آنلاینن🙁 بقیه همش آبکی و بیخود😐 هر رمانی ک قشنگ و جذابه آنلاینه😣
۵ سال پیشریحانه
7ای مرض ی چشم میخای بگیا اه
۵ سال پیشآهوو
31من که میگم حامی هم آرامش رو دوست داره اما دیر متوجه میشه....فقط امید وارم نوشتارو بده مرگ سهراب نباشه..
۵ سال پیشهانی
15اخیییی خانم حسود
۵ سال پیشمریم
26مث همیشه عالی اما پارت چرا کوتاه بود هنو داش به جای حساسش می رسید
۵ سال پیش؟
34حامی جان اونا چیزیشون نیستو قاطیم ندارن شمایی ک مث یخمک بینشونی 😃😂الان ارامش چیکار میکنه ینی ماهرو و حسشو لو میده یا با ی نقشه دیگ حس فوضول باشی حامیو *** میکنه😆😂حسادت ارامشو دوس داشتم اخخخ 😂😂
۵ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاطیما جنگجو
6ای بابا چرا حامی حسی ب آرامش پیدا نمیکنه؟ اینجوری فقط داره غرور آرامش خورد میشه باید کم کم حامی هم ی احساسی پیدا کنه وگرنه مسخره میشه 😐😕😕😕🔥بازم ممنون