پارت دویست و ششم :

ماهرو تا خواست حرف بزند ، آرامش بدون آنکه برگردد به سمتم گفت :
حامی، استراحتت رو که کردی بیا اتاقم، کارت دارم.
- بله چشم.
دیگر چیزی نگفت و با سرعت بیشتری به سمت عمارت رفت.
وقتی که رفت، به چهره ی ماهرو نگاه کردم. 
حالت صورتش کمی تغییر کرده بود. 
فهمیدم غمی در نگاهش نشست. 
اما برای آنکه متوجهش نشوم گفت :
می رم براتون چایی بریزم. 
و رفت. 
این ها یکطوریشان بود. 

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۶۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطیما جنگجو

    6

    ای بابا چرا حامی حسی ب آرامش پیدا نمیکنه؟ اینجوری فقط داره غرور آرامش خورد میشه باید کم کم حامی هم ی احساسی پیدا کنه وگرنه مسخره میشه 😐😕😕😕🔥بازم ممنون

    ۵ سال پیش
  • حانیه

    0

    بنظرم عاقلانه نیست ،اگه چیزی تو صندوقچه بوده کمیل اونو صحیح وسالم نگه داشته باشه،مگه اینکه از زیر زبون خودش بکشن بیرون چی بوده که اونم از محالاتِ !

    ۵ سال پیش
  • ساتیا

    37

    عاقا این خط این نشون تو اون صندوقچه هه هیچی نیس جز یه نامه که نوشته دخترم خوشبخت شو یا تو همین مایه ها از ما گفتن بود 😐

    ۵ سال پیش
  • Starh

    18

    نه دیگه حتما یه چیز دیگه نوشته🤔😞

    ۵ سال پیش
  • الی

    24

    👍😂😂مث فیلمای ایرانی

    ۵ سال پیش
  • ستا

    14

    واااااای جررررررررررر🤣نه ولی دیگه انقدرم فک نکنم باشه اخه بدبخت کلی عذاب کشید😂

    ۵ سال پیش
  • تینا

    13

    رمان موضوعش جذابه اما هم خیلی یه موضوع کش پیدا میکنه و چند پارت طول میکشه خسته کنندس پارتام نسبت به قبل بهتر شده ممنون اما لطفا بریم سر موضوع اصلی و اینکه تو اون صندوقچه چیه و این حرفا

    ۵ سال پیش
  • Negarm

    23

    اخه یعنی چی که همه رمانای قشنگ آنلاینن🙁 بقیه همش آبکی و بیخود😐 هر رمانی ک قشنگ و جذابه آنلاینه😣

    ۵ سال پیش
  • ریحانه

    7

    ای مرض ی چشم میخای بگیا اه

    ۵ سال پیش
  • آهوو

    31

    من که میگم حامی هم آرامش رو دوست داره اما دیر متوجه میشه....فقط امید وارم نوشتارو بده مرگ سهراب نباشه..

    ۵ سال پیش
  • هانی

    15

    اخیییی خانم حسود

    ۵ سال پیش
  • مریم

    26

    مث همیشه عالی اما پارت چرا کوتاه بود هنو داش به جای حساسش می رسید

    ۵ سال پیش
  • ؟

    34

    حامی جان اونا چیزیشون نیستو قاطیم ندارن شمایی ک مث یخمک بینشونی 😃😂الان ارامش چیکار میکنه ینی ماهرو و حسشو لو میده یا با ی نقشه دیگ حس فوضول باشی حامیو *** میکنه😆😂حسادت ارامشو دوس داشتم اخخخ 😂😂

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️