پارت صد و چهل و یک :

به مسیرم ادامه دادم.
کم کم هوا گرم تر میشد رو به ظهر میرفت.
خیلی وقت بود ک با پای لنگم راه میرفتم.
البته کم کم حس میکردم درد و سوزش پایم کم تر شده...
اما همچنان سوزش دستم پا برجا بود.
سوختگی بد ترین دردی بود ک میتوانست سر موجود زنده ای بیاید...
به مادرم فکر میکردم...
به کدامین نقطه رسید؟ که تصمیم گرفت خود سوزی کند!؟
بد ترین درد دنیا را تجربه کند...
چرا؟
باید پدرم رØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • رکسانا

    1

    فقط میتونم بگم شت ////:

    ۵ سال پیش
  • هستی

    1

    یا پیغمر😐😐گرگ 😂فکره اینکه دیلان الان باید با گرگ دستو پنجه نرم کنه لرزه بدی ب تنم انداخته🤐😯

    ۵ سال پیش
  • Dark

    3

    نمیدونم چرا اما از این رمان خوشم نیومد توی رمان های خانم فریدی فقط زندگی سیگاری را دوست داشتم اما بقیه رمان هاش آموزنده نبود و خیلی موضوع ساده بود

    ۵ سال پیش
  • Yalda

    14

    خب حالا ما چیکار کنیم که تو دوس نداری😂

    ۵ سال پیش
  • منم

    13

    راستین خدا خفه ات کنه😐 همین😑

    ۵ سال پیش
  • فافا

    13

    باشه ولی نگو اونی که خوردش کرد جی پی اس بود🙂😂💔

    ۵ سال پیش
  • meli

    16

    جی پی اس بوده حتمن اینطوری دیلانو گم میکنن نمدونن کجای جنگله اینطوری رمان خفنتر میشه😈

    ۵ سال پیش
  • meli

    11

    اقاجان اگ راستین بیاد دنبالش ک این رمانم مث بقیه رمانا میشه ک بنظرم وقتی گرگه میخاد حمله وته یک ادم ناشناس با تیر میزنتش یا همون بی نام خود راستین بیاد خز میشه ولی خوب نمدانم😐امیدوارم راستین نیاد😐💔

    ۵ سال پیش
  • فاطمه‌

    8

    اگر رمان های خانم فریدی رو خونده باشی، متوجه میشی که هیچوفت اون چیزی نمیشه که تو ذهن آدم خطور میکنه و برعکسش اتفاق میوفته، همیشه غافلگیر و سوپرایز میشی🤭

    ۵ سال پیش
  • خخخخخخ

    13

    سلام خانم فریدی اگه میشه بعد اینکه حکم کن پارت گزاری شد و رمان تمام شد کاملشو توی همین دنیای رمان بزارین اخه خیلی خوبه و دلم میخواد هزار بار بخونمش

    ۵ سال پیش
  • مثل همیشه عالیی?

    9

    امیدوارم که گرگه بهش اسیبی نرسونه 🙂😂

    ۵ سال پیش
  • باران

    4

    عالی بود هیی منتظر پارت بعدیم کلا از بس که فضولم 😂 میخوام بدونم بعدش چی میشه اخ چقدر حرصم میگیره 😑 هیی امید وارم که در روز دو یا سه پارت بذارین 😁😂 بازم تشکر میکنم بابت این رمان قشنگتون خدا قوت ❤😜

    ۵ سال پیش
  • pania :)

    8

    یه لحظه فکر کردم مثل رمانای تخیلی الان گرگه تبدیل به یه پسر فوق جذاب میشه /: هعی خدا

    ۵ سال پیش
  • ...

    16

    وقتی راستین هست دیگه چه نیازیه به پسر جذاب؟! :////

    ۵ سال پیش
  • شیلا

    14

    ردیاب و زد شکست الان راستین اومده دنبالش

    ۵ سال پیش
  • فاطی

    4

    وای خدا من عاشق این رمانم😍😍😍😍😍بی،صبرانه منتظر پارت بعدیشم😉

    ۵ سال پیش
  • فاطمه

    4

    وایی گرگ، نمیره ی وخ،، انتظار هرچیزی و داشتم جز گرگ

    ۵ سال پیش
  • هانی

    20

    عالییی فقط اون جاش که به موشه میگفت نگام نکن🤣🤣🤣

    ۵ سال پیش
  • دریا

    6

    به نظرم اون شنونده بود که له کرد و ردیاب رو تو شلوار یا تیشرتش گذاشتن با ردیاب پیدا می کننش😁 این پارتم عالی بود👍

    ۵ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️