پارت صد و هفتاد و ششم :

هیچ برای پدرام قانع کننده نبود و دوست داشت تا فردا سوال بپرسد ولی دندان روی جگر گذاشت و دیگر چیزی نگفت. منصور رفت و او دوباره در اتاق مشغول تماشای عکس اَنوشا شد.


***
«پریزاد»


جانان با توپی پر‌ دنبالم آمد و در حیاط را محکم بست.
- نه من می‌دونم! تو هنوز سر اون قضیه شهاب توپت پره.
کلافه ایستادم و چشم‌هایم را در حدقه چرخاندم. به سمتش برگشتم و گفتم: چه ربطی به اون دØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۹۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • دخی اریایی

    4

    چرا پدرام وحشی بازی در میاره👀 فک کنم دیوونه اس😂

    ۵ سال پیش
  • زهرا

    1

    اشکم در اومد لامصب😭😭😭😭

    ۵ سال پیش
  • همدم

    2

    واییییییییی من هر سری میگم تا دوهفته دیگه نمیام سراغش اما اتوماتیک وار هر روز رو کنجکاوی میام تامیام برم تو حس تموم میشه،🥰😜😜😜

    ۵ سال پیش
  • نرگس

    2

    وایی یعنی چی شد ؟؟من چطور تافرداشب صبر کنم ؟؟ وایی هیجانی شد 😬

    ۵ سال پیش
  • آرزو

    3

    من که تا فردا از کنجکاوی میمیرم😥

    ۵ سال پیش
  • نرگس

    5

    وای عالیه عالی بی صبرانه منتظر پارت بعدیم 😍🥺من آخر میمیرم از شدت کنجکاوی سر این رمان

    ۵ سال پیش
  • آرو

    4

    چی شددددد🤔🤭

    ۵ سال پیش
  • SAHAR

    5

    جییییییییییییییییییغ جییییییییییییغ وایییییییییییییییییییی من دیگه نمیام بخونم تا ۲ هفته دیگه واییی خداااااا هوف هوف هوف کاش آنلاین نبود میشد همشو بجا خوند خیلی خوبههههه وایییییی

    ۵ سال پیش
  • مریم

    1

    لامصب چیمیشد الان pdf رمان رو پیدا میکردم😶😶😶😶

    ۵ سال پیش
  • اشوب

    6

    واییییییییییی چیشد یعنی من تا فرداشب میمیرم از فضولی😭🥺🤬

    ۵ سال پیش
  • بهار

    9

    وااااایییی ینی به پدرام گفتنننن؟؟؟😰

    ۵ سال پیش
  • هستی

    14

    یعنی صداشونو شنید ؟

    ۵ سال پیش
کپی شد!