امیر بی گزند به قلم صبا سروین
پارت شصت و هشتم :
بلند شدم و با قدمهای تند به سمتش رفتم. او که حالتم را دید جلوی همان در ایستاد و با تعجب نگاهم کرد.
خوب میدانستم زورش در دعوای تکبهتک به من یا امیرعلی و امیرحسین نمیرسد. ضعیفتر از این حرفها بود بیناموس...
به او رسیدم و دست بر مچ دستش انداختم. صدایش در آمد و طلبکار غرید: هووو، چته؟
از در بیرون بردمش و در حیاط را بستم، کشان کشان میبردمش و فکر کنم خشم بینهایتم باعث شده Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه
0الان دیگه کاملا خیالم راحته ک داستان به هر جایی برسه،بالاخره روسیاه میشن اون حافظ و حاجیش
۵۱ ثانیه پیشفاطمه
0آخخ که دلم خنک شد دستت طلا صبا جونم با اون حاجی دوزاریشون فکر اینجا رو نکرده بودن.ولی خوشم اومد حداقل بین این همه آدم عباس خوب پیگیری کرد
۲ دقیقه پیشالی
0یه چی بگم لطفاً حرص نخورید ولی دلم یه براش سوخت چون خیلی بدبخت و سنش کمه .اون پیر خرفت نباید اینجوری تربیتش میکرد
۲ دقیقه پیشمهسا
0خیلی خوشحال شدم جگرم تا حدودی خنک شد خیر ببینی پسر
۲ دقیقه پیشعظیمه
0واای یکم دلم خنک شد
۱۴ دقیقه پیشفرزانه
1فکر کنم همگی حال کردیم با این پارت.. ببینیم امیر بفهمه چی میکنه
۱۸ دقیقه پیشراز
0بچه ها کامنت بزارین بانو پارت بیشتر بزاره تو رو خدا
۲۳ دقیقه پیشراز
0اختش میکردی خب امیر عباس من نگران امیر عباسم این حافظ بعدا بلایی سرش نیاره؟
۲۴ دقیقه پیشراز
0میگم کسی ک آب از سرش بگذره چه یک وجب چه صد وجب این حافظ آب از سرش گذشته نکنه بچه امیر عباس رو بُکُشه، ها بانو صبا؟
۲۶ دقیقه پیشمنا
0دستت طلا امیر عباس خوب حالشو گرفتی
۳۶ دقیقه پیشسرو
0آخیش جیگرم حال آمد الان اولشه تازه امیرعباس فهمید فقط منتظرم امیر جونی بفهمه و واقعا اخته اش کنه هر چند اون پیرسگ پشت این لاشی در میا پشیمون شدم نه بابا میذاشتی سال بعد نکبت پشیمونیت فقط بدرد اون سگ پیر میخوره
۱ ساعت پیشمنا
0خیلی دلم میخاد بدونم وقتی امیر علی فهمید چه برخوردی با این دوتا حرومزاده داره
۱ ساعت پیشمنا
0همه چی عالی تورو خدا صبا جون تند تند پارت بزار ببینیم تهش چی میشه
۲ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

مهسا
0فقط نگران امیر عباسم نکنه بلایی سرش بیاره