پارت صد و شصت و سوم :

"پدرام"


صبح زود امروز حرکت کرده بودیم و حالا دمدمه‌های غروب بود که رسیدیم.
پردیس از روی عمد، دورترین شهر شمالی به تهران رو در نظر گرفته بود و تا جایی که تونسته بود سعی کرده بود این موضوع رو پنهان نگه داره.
نمی‌دونم که دقیقا به چه بهونه‌ای می‌اومد و می‌رفت که سعید متوجه نشده بود اما با این کارش ریسک بزرگی کرده بود.
ویلا توی یکی از روستاهای سرسبز و زیبای تالش بود.
ت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۷ دقیقه پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرهام در رمان گورستان پرهام
تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت پدرام در رمان گورستان پدرام
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
آخرین نظرات ارسال شده
  • Salma

    1

    بد ترین جایی که میتونست،تموم شد:| مرسی از پارت بی نقصت صبا جون

    ۱۳ دقیقه پیش
  • مژده

    1

    چه جای حساسی تموم شد

    ۲۶ دقیقه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️