خورشید شب برفی به قلم سمانه حسینی
پارت بیست و یک :
سینه سپر میکند و هوای اعتماد بر خودش بیشتر میان سینه اش مینشیند! دلم به شور می افتد از فضای سنگین، از رگ های دست مشت شده عباس که بیرون زده اند و از اخم های بابا که عمیق تر شده. زن جوان اما لبخند بر لب نگاهی به صورت عباس می اندازد
_ عباس خان! من هم با شما موافقم! بالاخره حرف یک عمر زندگی هست و دو طرف باید همدیگه رو به اندازه کافی بشناسن.
ملوک سلطان سری به علامت تایید تکان میدهد و پلکی بر ه
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

سمانه حسینی | نویسنده رمان
خواهش میکنم عزیزدلم😘
۱ ساعت پیششیما (فن ایمان)
1آخ ایمان ایمان ایمان آخه کجا گذاشتی رفتی💔🥺 بیا دارن جدی جدی خورشید و میبرن
۲ ساعت پیشهانیه (شرور گروه)
1تحویل بگیر پسرت و ببین بدبخت کرد این دختر و
۱ ساعت پیششیما (فن ایمان)
1باور کن زورش کردن من شک ندارم
۱ ساعت پیشفن خورشید🌝
1آخ شیما نگو که دلم خونه😩
۱ ساعت پیشفن خورشید🌝
1آخ بدبخت زری و عباس که باید از دست این مرتیکه حناق بگیرن
۱ ساعت پیشفن خورشید🌝
1میترسم از ملوک سلطان 😶
۱ ساعت پیشفن خورشید🌝
1خورشید من هنوزم امیدوارم همه اینا کابوس باشه💔
۱ ساعت پیشفن خورشید🌝
1واقعا همه چیز بوی معامله میده😩
۱ ساعت پیشهانیه (شرور گروه)
1خب خب خب دوستان برگ هاتون و لطفا جمع کنید پارت و برگ برداشته اول اجازه بدید خودم جمع کنم🍃🍃
۱ ساعت پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
حالا مونده تا برگاتون بریزه😌🤝🏻
۱ ساعت پیشهانیه (شرور گروه)
1آخ ایمان چیکار کردی تو با این بچه🥲
۱ ساعت پیشنسترن
1خب آمنه هم وارد داستان شد امیدوارم حداقل با خورشید خوب باشه🥲
۲ ساعت پیشهانیه (شرور گروه)
1اصلا اینا همشون یه مورد دارن خدایی🦦
۱ ساعت پیشنسترن
1وای بچه ها ترکیدم از خنده🤣 چی در مورد عماد فکر میکردیم و چی شد🤣
۲ ساعت پیششقایق (طالبی فروش)
1وایسا نسترن وایسا بخونم غیبت و شروع کنیم🤣
۲ ساعت پیششیما (فن ایمان)
1نسترن نگو که اصلا داغانم از خنده🤣 اسمویل نکنیم ولی خدایی چی فکر میکردیم
۲ ساعت پیشنسترن
1بچه ها مطمئنم تا ته رمان همش همینجوری برگامون می ریزه 😁
۲ ساعت پیشهانیه (شرور گروه)
1دوستان صبر کنید من تخمه بیارم😁
۲ ساعت پیشنسترن
1واه واه ملوک سلطان نگو بگو خدای سیاست😶 این یکی دهن خورشید و سرویس میکنه من مطمئنم
۲ ساعت پیششقایق (طالبی فروش)
1ملوک سلطان ❌️ سیاست سلطان✅️
۲ ساعت پیشنسترن
1قشنگ ملوک سلطان و با گویش کوردی دارم تصور میکنم
۲ ساعت پیششیما (فن ایمان)
1خیلی قشنگ منم تصور کردم
۲ ساعت پیشنسترن
1سمانه فکر کردم دارم خواب می بینیم 🤩 آخ جون پارت هدیه دمت گرم سمانه جون🤩
۲ ساعت پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
فدات😉
۲ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

فن خورشید🌝
1سمانه جون دستت درد نکنه بابت پارت هدیه🥰