پارت یازده :

هنوز دو روز بیشتر از اولین دیدارمون که فکر می‌کردم آخرینش هم باشه نگذشته بود.
بانو الان جلوم ایستاده بود و با پیراهنی پوشیده و شکیل به رنگ سورمه‌ای و عصایی که تمام وزنش رو روش انداخته بود لبخند زده، بهم نگاه می‌کرد.
با لبخند به سمتش رفتم و سلام گرمی دادم.
- علیک سلام زیبا دختر، خیلی خوش اومدی ولی؛ این‌جا چی‌کار می‌کنی؟
نمی‌دونستم چی جواب بدم. مهتاب با بهت به صمیمیت بین ما

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت نیلین در رمان یک جنایت عاشقانه | تیغ نیلین
تصویر شخصیت سهند در رمان یک جنایت عاشقانه | تیغ سهند
تصویر شخصیت کیان در رمان یک جنایت عاشقانه | تیغ کیان
تصویر شخصیت مرد غریبه در رمان یک جنایت عاشقانه | تیغ مرد غریبه
تصویر شخصیت ساناز در رمان یک جنایت عاشقانه | تیغ ساناز
تصویر شخصیت سهیل در رمان یک جنایت عاشقانه | تیغ سهیل
آخرین نظرات ارسال شده
  • راز

    0

    واای چرا دخترا به این زودی بعضی چیزا رو قبول میکنن همه بدبختی از این چیزای کوچیک شروع میشه

    ۸ دقیقه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️