آخرین پنجره هم هیچ به قلم مهدیه سجده
پارت چهل و دوم :
به وسط راهرو رسید که در اتاق شیشهای به ضرب باز شد و شیشه به شدت روی زمین ریخت. با قدمهای بلند خودش را به اتاق شیشهای رساند که نگاهش اول به سینی فلزی جلوی پایش و فنجانها خورد شده رسید بعد سر بلند کرد و شایان را دید که وسط اتاق دستهایش را بند کمرش کرده بود و خون از نوک انگشتانش چکه میکرد. سیبک گلویش پایین رفت و قدمی جلو برداشت که کتونیاش روی شیشه خرده رفت. همان لحظه عربده شایان دوبار
لطفا صبر کنید...
