پارت سی و چهارم :

" روژانم...‌ وقتی این نامه را می‌نوشتم و سطر به سطرش را روی کاغذ می‌آوردم، انگار داشتم از قعر یک چاه عمیق نفس می‌کشیدم. سال‌هاست که این کلمات در سینه‌ام حبس شده و هربار که نگاهت کرده‌ام، مجبور شده‌ام خودم را خفه کنم. از همان روزهایی که در باغ‌های این عمارت پا به پای هم بزرگ شدیم، مهر تو در جان من نشست اما بزرگتر که شدیم، نگاه‌ها و زبان‌های اطراف، دور ما حصار کشیدند. مدام در گوشمان خوا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    1

    ولی حسمون درباره دانیار درست بود متاسفانه،چون روژان که دلش جای دیگه بود،اجبار ایرجم چیز دیگه ای بود و نظر هیچکس مهم نبود😔

    ۸ ساعت پیش
  • میم

    1

    بیچاره مستانه با عشق یکطرفش،اشتباه قضاواش کردیم،همون بهتر فوادو فراموش کنه،با اون خانواده بدبختیش حتمیه 🥺

    ۸ ساعت پیش
  • میم

    1

    خدای من،کار چه لعنتیی می تونه باشه،می دونستم یه کینه خیلی قوی این وسط هست،دانیار 😭😭

    ۸ ساعت پیش
  • میم

    1

    وای خدا،این پارت چی بود،خودش یه رمان بود،هر خطش یه سگفتی 😲😲

    ۸ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️