ژوان دل به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت سی و چهارم :
" روژانم... وقتی این نامه را مینوشتم و سطر به سطرش را روی کاغذ میآوردم، انگار داشتم از قعر یک چاه عمیق نفس میکشیدم. سالهاست که این کلمات در سینهام حبس شده و هربار که نگاهت کردهام، مجبور شدهام خودم را خفه کنم. از همان روزهایی که در باغهای این عمارت پا به پای هم بزرگ شدیم، مهر تو در جان من نشست اما بزرگتر که شدیم، نگاهها و زبانهای اطراف، دور ما حصار کشیدند. مدام در گوشمان خوا
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
میم
1بیچاره مستانه با عشق یکطرفش،اشتباه قضاواش کردیم،همون بهتر فوادو فراموش کنه،با اون خانواده بدبختیش حتمیه 🥺
۸ ساعت پیشمیم
1خدای من،کار چه لعنتیی می تونه باشه،می دونستم یه کینه خیلی قوی این وسط هست،دانیار 😭😭
۸ ساعت پیشمیم
1وای خدا،این پارت چی بود،خودش یه رمان بود،هر خطش یه سگفتی 😲😲
۸ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

میم
1ولی حسمون درباره دانیار درست بود متاسفانه،چون روژان که دلش جای دیگه بود،اجبار ایرجم چیز دیگه ای بود و نظر هیچکس مهم نبود😔