ژوان دل به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت سی و سوم :
آسو از لای پنجرهی نیمهباز رفتن شاهان را تماشا میکرد و غمی روی سینهاش سنگینی میکرد، غمی آمیخته به دلشوره که خبر از روزهای سخت میداد.
خورشید آرام پشت کوه میخزید و سیاهی، دامنکشان پیش میآمد. فرسخها دورتر از دل کوهستانهای کرمانشاه و عمارت ایرجخان، ستارهها در دل آسمان تهران سوسو میزدند و آسمان گرچه صاف اما دل مستانه، طوفانی بپا بود.
ناخنهایش کف دست فشرده م
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
شادان
0منم باورم نمیشه هنوز مستانه توی جریان این نامه ها بیخبری میزنه خودشو ..🫥🫥
۱۶ ساعت پیشمیم
1ولی باز به نظرم نامه اصلیو مستانه برداشته حالا که اینو دیده گفته ازش استفاده ای ببرم که مثلا من بی خبرم از گم و گور شدن اون نامه 🤔
۲ روز پیشزهرا
1حتمااینم یکی دیگه ازکارهایی که برایه خراب کردن دانیارکردن چونکه اگه نامه واقعااز طرف دانیاربودوقتی روژانودیدحتمابهش میگفت
۲ روز پیشمیم
1ای خاک توسرت بتول با این کارای قشنگت،،خواستگاری چی میگه اون وسط،شاید همون خواستگاری سروش منظورشه 😠🥺
۲ روز پیششادان
1واای اخرش منم مثل مستانه بودم..دانیار اخه؟؟
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

میم
2واای،چکار می کنید با ما نگارجون،الان نمی دونم عصبانیم از بتول،متحیرم از نامه دانیار،خیلی کنجکاوم برای متن نامه وو😲😡🥺