پارت نوزده :

ماهور استرسش را کنار گذاشت و آب دهانش را بلعید:
- منظورت چیه؟
- بر چه اساسی به من مشکوک شدی؟
- هه یادت رفته دیشب چقدر تهدیدم کردی.
ابروی مرد بالا پرید و لبش جمع شد، تکیه‎اش را از میز گرفت و دودهای سیگار را که در صورت درهم و جدی دختر رها کرد از دیدن چینی که با تنفر روی بینی‌اش افتاد، تک خنده‌ای کرد و گفت:
- خوشم اومد خیلی باهوشی.
ماهور نفس بریده‌اش را رها کرد و با تک سرفه‌ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت غاشیه در رمان غاشیه (نسخه اصلی) غاشیه
تصویر شخصیت ماهور در رمان غاشیه (نسخه اصلی) ماهور
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️