غاشیه (نسخه اصلی) به قلم محدثه جهشی
پارت نوزده :
ماهور استرسش را کنار گذاشت و آب دهانش را بلعید:
- منظورت چیه؟
- بر چه اساسی به من مشکوک شدی؟
- هه یادت رفته دیشب چقدر تهدیدم کردی.
ابروی مرد بالا پرید و لبش جمع شد، تکیهاش را از میز گرفت و دودهای سیگار را که در صورت درهم و جدی دختر رها کرد از دیدن چینی که با تنفر روی بینیاش افتاد، تک خندهای کرد و گفت:
- خوشم اومد خیلی باهوشی.
ماهور نفس بریدهاش را رها کرد و با تک سرفها
لطفا صبر کنید...
