پارت صد و شصت :
پرهام سریع واکنش نشون داد و گفت: کی خواست طعمهش کنی؟ گندم فقط در ظاهر پیشنهادشو قبول میکنه.
پدرام ناباور خندید.
- اونوقت این چه فرقی با طعمه کردن داره؟
پرهام چشم ریز کرد و جواب داد: فرقش اینه که قرار نیست واقعا زن مهیار شه.
پدرام عصبی چشم ریز کرد و تند گفت: نه توروخدا، بذار بره واقعا زنش شه تموم شه بره این داستان.
پرهام پوف کلافهای کشید و زیر لب گفت: "بازم پدرام و لجبازیا
لطفا صبر کنید...

تارا
0بترکی سعید بچه هام گناه دارن نمی تونن باخیال راحت عاشقی کنن