پارت صد و شصت :

پرهام سریع واکنش نشون داد و گفت: کی خواست طعمه‌ش کنی؟ گندم فقط در ظاهر پیشنهادشو قبول می‌کنه.
پدرام ناباور خندید.
- اونوقت این چه فرقی با طعمه کردن داره؟
پرهام چشم ریز کرد و جواب داد: فرقش اینه که قرار نیست واقعا زن مهیار شه.
پدرام عصبی چشم ریز کرد و تند گفت: نه توروخدا، بذار بره واقعا زنش شه تموم شه بره این داستان.
پرهام پوف کلافه‌ای کشید و زیر لب گفت: "بازم پدرام و لجبازیا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرهام در رمان گورستان پرهام
تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت پدرام در رمان گورستان پدرام
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
آخرین نظرات ارسال شده
  • تارا

    0

    بترکی سعید بچه هام گناه دارن نمی تونن باخیال راحت عاشقی کنن

    ۲۱ دقیقه پیش
  • ستاره

    0

    این بار میخوام به جای استرس به صبا جون اعتماد کنم ک اتفاق بدی پیش نمیاد

    ۳۶ دقیقه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️