پارت شصت و یک :

با سوالش بدنم یخ کرد. آب دهانم را فرو دادم و فکر کنم رنگم هم پرید که لبخندِ تایید بر حرف‌هایش روی لب‌هایش ظاهر شد.
- نیلوفر... به هر کسی نمی‌گی به من بگو. من می‌دونم قطعا یه چیز شده که تو این کارو کردی.
دلم قیلی‌ویلی می‌رفت برای گفتن به او. امیرعباس به چشم من با محیا فرق نداشت. در بعضی مواقع حتی از محیا هم با او راحت‌تر بودم، اما این مساله، مساله‌ی شرم بود! مساله‌ی حیا بود! او هر چه ب

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت دیروز تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت امیرعلی در رمان امیر بی گزند امیرعلی
تصویر شخصیت امیرعباس در رمان امیر بی گزند امیرعباس
تصویر شخصیت محیا در رمان امیر بی گزند محیا
تصویر شخصیت امیرحافظ در رمان امیر بی گزند امیرحافظ
تصویر شخصیت نازنین در رمان امیر بی گزند نازنین
تصویر شخصیت محدثه در رمان امیر بی گزند محدثه
تصویر شخصیت امیرحسین در رمان امیر بی گزند امیرحسین
تصویر شخصیت نیلوفر در رمان امیر بی گزند نیلوفر
آخرین نظرات ارسال شده
  • Darya

    0

    آخی چقدر این امیر عباس خوبه واقعا حس امنیت و برادری میده به نیلوفر ❤️

    ۶ ساعت پیش
  • عظیمه

    0

    من میترسم بگه امیرعلی مقصره

    دیروز
  • ستاره

    0

    خدا کنه بگه اول با حافظ بود بازم بگه امیرعلی ،عباس می ره سمت امیرعلی حرف بزنن به جایی میرسن حتما

    ۱۸ ساعت پیش
  • راز

    0

    بگو دیگه محیا بگو تو رو خدا شاید ی چیزی شد حداقل

    دیروز
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️