امیر بی گزند به قلم صبا سروین
پارت شصت و یک :
با سوالش بدنم یخ کرد. آب دهانم را فرو دادم و فکر کنم رنگم هم پرید که لبخندِ تایید بر حرفهایش روی لبهایش ظاهر شد.
- نیلوفر... به هر کسی نمیگی به من بگو. من میدونم قطعا یه چیز شده که تو این کارو کردی.
دلم قیلیویلی میرفت برای گفتن به او. امیرعباس به چشم من با محیا فرق نداشت. در بعضی مواقع حتی از محیا هم با او راحتتر بودم، اما این مساله، مسالهی شرم بود! مسالهی حیا بود! او هر چه ب
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

Darya
0آخی چقدر این امیر عباس خوبه واقعا حس امنیت و برادری میده به نیلوفر ❤️