عروس داراب به قلم نسترن شاکر
پارت پانزده :
داراب خان همهچیز را دور زده و یکراست زده بود به هدف. فیروزه ناخودآگاه کمی تنش را به سمت او چرخاند و سینهاش را جلو داد؛ باید اقتدارش را حفظ میکرد. او حالا دخترِ بزرگِ خانواده بود و باید این بازیِ خطرناک را مدیریت میکرد. کاش فضا کمی رسمیتر و امنتر بود، اما در آن لحظه... او خوب میدانست که دستِ بالا را ندارد: «چون مشکلی برای خواهرِ کوچکترم پیش اومده.»
دارابخان با چشمانی درخشاÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.

نسترن شاکر | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم. همه تلاشم رو کردم که آخر شبی عاشقش بشید😎😇
۲۱ ساعت پیشندا
0البته که عاشق این پارت شدیم و منتظر پارتای هیجان انگیز دیگه ای هستیم عزیزم😉
۱۷ ساعت پیش
نسترن شاکر | نویسنده رمان
ندای عزیزم 👑 امشب با یه پارت هیجانی دیگه سوپرایزتون میکنم. منتظر پروانه هایی که تو دلتون پرواز میکنن باشین🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋🦋 🦋🦋🌸❤️🔥
۱۷ ساعت پیشندا
0مرسی عزیزم،نخونده پروانه ها تو دلم به پرواز دراومدن😅
۱۷ ساعت پیش
نسترن شاکر | نویسنده رمان
😚😚
۱۷ ساعت پیشدختر صحرا
0آخ جون ..آخ جون
۱۰ ساعت پیش
نسترن شاکر | نویسنده رمان
پارت جدید آپلود شد
۹ ساعت پیشماهونیا
0عالیی امشبم پارت داریم نه ؟
۱۱ ساعت پیش
نسترن شاکر | نویسنده رمان
بلی بلی😎🙂✅
۱۰ ساعت پیشهانا
0داراب خان به نظر نمیاد به همین زودی عاشق بشه یعنی هدفش چیه؟
۲۰ ساعت پیش
نسترن شاکر | نویسنده رمان
هانای باهوش😎 اهداف کثیفی داره و بسیار جاهطلبانه 👸🏻👑
۱۸ ساعت پیشهانا
0🥰🥰عالی بود نویسنده جون
۲۰ ساعت پیش
نسترن شاکر | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم ❤️🔥🦋
۱۸ ساعت پیشدختر صحرا
0نویسنده خیلی بلایی چه سوالیه معلومه نیشا بازه
دیروز
نسترن شاکر | نویسنده رمان
عاشق اینم که باهاتون تعامل داشته باشم💙♥️
۲۱ ساعت پیشدختر صحرا
0من خوبم من خوبم ..ذووق
دیروز
نسترن شاکر | نویسنده رمان
عزیزم 😜خودمم موقع نوشتنش اکلیل بود چشام🤩
۲۱ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

ندا
0مرسی بابت پارت هدیه،عالی بود خسته نباشین عزیزم❤️