پارت پنجاه و چهارم :

تکانی در جایش خورد. نمی‌دانست از هوای خاکستری و نم زده پاییزی آن روز بود یا شنیدن صدای او میان هیاهویی که چند قدم آنورتر جریان داشت. هرچه که بود، حالش خوب شد. آن گرفتگی و کلافگی که حس می‌کرد پر کشید و پیش چشمش جایی میان آسمان محو شد.
- جونت بی‌بلا. کجایی؟
صدای خش خشی آمد و بعد از نفس صداداری گفت:
- تازه رسیدم خونه. اومدم سر آخر رو بزنم برای فردا. بعدش هم می‌خوام برم سریع یه سر به مØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کوهیار در رمان آنتوریوم کوهیار
تصویر شخصیت مهتاب در رمان آنتوریوم مهتاب
تصویر شخصیت باربد در رمان آنتوریوم باربد
تصویر شخصیت باران در رمان آنتوریوم باران
آخرین نظرات ارسال شده
  • ریحان🌱

    0

    منو این همه خوشبختی و پارت محالهه😂💕 ممنون نویسنده جان🎀

    ۲ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️