آنتوریوم به قلم اقلیما نائینی
پارت پنجاه و سوم :
مهتاب هرگز به یاد نداشت که در کوچه با پسر او بازی کرده باشند. او و باران در حقیقت هیچگاه اجازه بازی در محیطی غیر از خانه را نداشتند چرا که صادق معتقد بود بازی در کوچه برای دخترهای بیخانواده است نه آنها که زیر سایه پدر و برادر قد علم میکردند.
هرچند که باران گاهی اوقات به صورت مخفیانه و دور از چشم صادق هنگامی که سرکار میرفت، در فاصله زمانی که او نبود، از خانه بیرون میزد. بیشتر مواق
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
مهسا
0همین چند وقت پیش تو عروسی یکی از اقوام وقتی منو دختر داییام رفته بودیم برقصیم ، یکی از اقوام خیلی دورمون اومده سر میز ما که ما دوست داریم با شماها رفت و آمد کنیم . مامانم با دو تا از زنداییام نشسته بودن. بعد یهو زنه که خیلی آدم مذهبی هستش و تو قسمت زنونه تالار مقنعه نشسته بود گفته بود دختراتون کجان؟
۴ ساعت پیشمهسا
0وای خدا من عروسی یا مراسم عزا این جوری برام پیش اومده
۴ ساعت پیشالی
0وای خدا ترکیدم از خنده .خسته نباشید نویسنده جان😂😂
۷ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

سعادت
0عالی بود قلمت مانا عزیزم 🌸🌸