پارت صد و پنجاه و هشتم :

* * * * *
امروز برای معاینه نهایی دکتر زنان نوبت داشتم. قرار بود پزشک بعد از معاینه و چک کردن نتایج سونوگرافی و آزمایش، برایم تاریخ و دستور بستری ثبت کند.
در حالی که جلوی آینه ایستاده بودم و خط چشم می‌کشیدم، از داخل آینه به ساعت نیم‌نگاهی انداختم. ساعت سه بعد از ظهر بود.
کیوان از ساعتی پیش که برای جلسه سهامداران کمپانی رفته بود، هنوز بازنگشته بود. تنها تماس گرفته و گفت که در کمپانÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • آیسا

    1

    من میخواستم درخواست یه دختر برای اریک داشته باشم آوا💔

    ۱۵ ثانیه پیش
  • آیسا

    1

    شروع بدبختی رو به همه تبریک میگم از اینم میگذریم مثل قبلیا (فعکک نکنم)😭🫠

    ۵۷ ثانیه پیش
  • آیسا

    1

    وای نه چرا همچی بهم ریخت وای

    ۵ دقیقه پیش
  • توییت زن:

    0

    زیرا ما در رمان آلوده به ابلیس هستیم و نویسنده آوا هست پس هر چیزی بعیده حتی اینکه سورنا از کیوان باردار باشه هم امکان داره 🫠🫢

    ۳ دقیقه پیش
  • آیسا

    0

    تو این بدبختی نباید اینو میخوندم😂💔

    ۲ دقیقه پیش
  • آیسا

    1

    ولی اون میخواست با تئو تولد بگیره نباید اینجوری میشد😭😭🫠

    ۳ دقیقه پیش
  • آیسا

    1

    ابلیس بهت یاد میده قدر بدبختی های گذشتتو بدونی چون دفعه بعد بدترش میاد

    ۴ دقیقه پیش
  • آیسا

    1

    وای نه اریک نه واقعا نه💔

    ۶ دقیقه پیش
  • مژگان(کیوان‌سکشوال)

    0

    بله دوستان ابلیس برای مبتدیا نیست

    ۱۹ دقیقه پیش
  • مژگان(کیوان‌سکشوال)

    0

    وکیل معتمد از کجا بیاریم حالا خدایا لعنتم کن

    ۲۰ دقیقه پیش
  • مژگان(کیوان‌سکشوال)

    0

    وای وای وای خیلی طوفانی بود اون از کیوان عزیزم که معلوم نیست کجاست این از اریک بیچاره و دیلن و تارایی که تنها موند

    ۲۰ دقیقه پیش
  • مژگان(کیوان‌سکشوال)

    0

    از یه جایی به بعد تمام پاراگراف ها رو با نفس حبس شده خوندم

    ۲۲ دقیقه پیش
  • زهره

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • نارنجی

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • فاطی

    0

    خب عشقم معلومه دیگه کیا هستن

    ۴۰ دقیقه پیش
  • فاطی

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • فاطی

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • غزل

    0

    چرا تمومی نداره این گنگستر بازیا

    ۴۸ دقیقه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️