آنتوریوم به قلم اقلیما نائینی
پارت پنجاه و سوم :
مهتاب هرگز به یاد نداشت که در کوچه با پسر او بازی کرده باشند. او و باران در حقیقت هیچگاه اجازه بازی در محیطی غیر از خانه را نداشتند چرا که صادق معتقد بود بازی در کوچه برای دخترهای بیخانواده است نه آنها که زیر سایه پدر و برادر قد علم میکردند.
هرچند که باران گاهی اوقات به صورت مخفیانه و دور از چشم صادق هنگامی که سرکار میرفت، در فاصله زمانی که او نبود، از خانه بیرون میزد. بیشتر مواق
مطالعهی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت دیروز تقدیم شما شده است.

اقلیما نائینی | نویسنده رمان
مرسیی😭😂❤️
۵۱ دقیقه پیشهستی زن سپهر
0وایی خیلی توصیفاتت قشنگهه قشنگگ تو دلم حسشون میکنم وای خیلی قشنگ می نویسی😭😭 ببین تمامم پارت یه طرف اونجا که گفت جانم اصلا زیختم از هم پاشیدم😭😭 اه سپهر به من جانم نمیگه واقعا غم غصه ناراحتی وقتشه زن کوهیار بشم
۹ ساعت پیش
اقلیما نائینی | نویسنده رمان
قربونت برم =))))
۵۳ دقیقه پیشسعادت
0عالی بود قلمت مانا عزیزم 🌸🌸
دیروزمهسا
0همین چند وقت پیش تو عروسی یکی از اقوام وقتی منو دختر داییام رفته بودیم برقصیم ، یکی از اقوام خیلی دورمون اومده سر میز ما که ما دوست داریم با شماها رفت و آمد کنیم . مامانم با دو تا از زنداییام نشسته بودن. بعد یهو زنه که خیلی آدم مذهبی هستش و تو قسمت زنونه تالار مقنعه نشسته بود گفته بود دختراتون کجان؟
دیروزمهسا
0وای خدا من عروسی یا مراسم عزا این جوری برام پیش اومده
دیروز
لطفا صبر کنید...

الی
0وای خدا ترکیدم از خنده .خسته نباشید نویسنده جان😂😂