پارت پنجاه و دوم :

سر و صدای میان زن‌ها آنقدری زیاد بود که مهتاب حتی صدای حرف‌های باران زیر گوشش را هم نمی‌شنید. خانم جلسه‌ای با شادی مولودی می‌خواند و زن‌ها همراهش با ریتم دست می‌زدند.
زن که برای چندمین بار همراه با خواندنش مشتی شکلات را میان پذیرایی پرت کرد، باران با چشمان گرد شده خودش را عقب کشید و دستش ران پای مهتاب را چنگ زد.
زیر لب با نجوایی که مهتاب به سختی توانست بشنود گفت:
- خدا خیرت بØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کوهیار در رمان آنتوریوم کوهیار
تصویر شخصیت مهتاب در رمان آنتوریوم مهتاب
تصویر شخصیت باربد در رمان آنتوریوم باربد
تصویر شخصیت باران در رمان آنتوریوم باران
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهسا

    0

    مادری که در مولودی دنبال عروس مذهبی میگردد

    ۸ ساعت پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️