ژوان دل به قلم صدیقه سادات محمدی(نگار)
پارت سی و دوم :
شاهان سراسیمه دنبال ایرج قدم تند کرد و صدا زد: خان... صبر کنید... هنوز که چیزی...
ایرج پشت در ایستاد. برگشت و با سیلی محکمش، حرف شاهان را ناتمام گذاشت. انگشت اشارهاش را مقابل صورت او تکان داد.
- همهی این بیآبرویی به خاطر اعتماد من به حرف توئه. جمشید بهظاهر آبروی منو خرید ولی تو خلوت له شدم، نابود شدم... منت به سرم گذاشت و دختر بدنام منو برای تر و خشککردن نوهش خواست! وای... وای از رو
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.
میم
1امیدوارم حداقل شاهان،دانیارو پیدا کنه،ممکنه اونم بلایی سرش آورده باشن که اسبش اونجا بود،اگرم بیخبر باشه که باز الان ایرج دنبالشه که بلایی سرش بیاره 🥺
۲ ساعت پیشمیم
1چقدر این نقشه براشون مهم بوده که اون جنازه هم قایم کردن،شایدم روژان اشتباه کرده و هنوز نمرده بوده ولی الان این مهمه که یه کینه و انتقام بزرگ پشت این ماجراست 🤔
۲ ساعت پیشمیم
1واقعا آفرین به شاهان،خیلی مرده ،اون ایرج مغرور نکرد حتی یبار ببینه حالش چطوره یا بپرسه ،چه بلایی سرت اومده 😠
۳ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

میم
1خدارو شکر که روژان تونسته از خودش دفاع کنه،اون یارو مرده باشه هم به درک،حقش بوده 😠